مقالات علمی آموزشی رشته های برق عمران روانشناسی حسابداری حقوق الهیات علوم اجتماعی تاریخ ادبیات مکانیک صنایع کامپیوتر کشاورزی تربیت بدنی

فرهنگ و روابط با همسال
بافت فرهنگی در تحول ویژگیهای فردی و رفتاری و روابط با همسال نقش مهمی دارد. در نتیجه، کودکان متعلق به فرهنگهای متفاوت به انواع متفاوت تعاملهای اجتماعی میپردازند و انواع متفاوتی از روابط را گسترش میدهند. افزونبر این، ارزشها و باورهای فرهنگی، بهویژه آنهایی که به اهداف تحولی و شیوههای اجتماعیشدن مربوط میشوند، کنش و سازمان روابط همسالان را تحت تأثیر قرار میدهند. بهطور اختصاصی، از هنجارها و ارزشهای فرهنگی به عنوان مبنایی برای تفسیر رفتارهای بهخصوص (برای مثال، پرخاشگری، اجتماعطلبی۲) و قضاوت در مورد متناسببودن این رفتارها استفاده میشود. تفسیر و ارزشیابی رفتارهای اجتماعی بهنوبهخود برای فرایندهای تعامل با همسالان و شکلگیری روابط دو نفره و گروهی مضامین فراگیر دارد (چان و دیگران، ۲۰۰۶).

ردّ پای فرهنگ در روابط با همسالان را میتوان در چند سطح مشاهده کرد. چان و دیگران (۲۰۰۶، صص.۷ـ۱۰) در باب نقش فرهنگ در سطوح متفاوت روابط با همسالان میگویند:
باورها و ارزشهای فرهنگی در هر سطحی از روابط با همسالان از جمله تعاملها، دوستیها، شبکههای اجتماعی و پذیرش و طرد در گروه همسال گستردهتر، احتمالاً انعکاس مییابند. در سطح تعاملی، هنجارها و ارزشهای فرهنگی بر اینکه کودک چقدر در تعاملهایش با همسال، اجتماعی یا فعال باشد، تأثیر دارند. برای مثال، دسوزا۳[۱]و چان (۲۰۰۵) اخیراً به این نتیجه دست یافتند که کودکان پیشدبستانی کانادایی در مقایسه با همتایان چینی خود، در مشارکت در تعامل با همسالان، فعالترند. در مقابل، کودکان چینی در مقایسه با کودکان کانادایی، بیشتر به رفتارهای غیر اجتماعی همچون بازیهای فعلپذیر انفرادی و موازی میپردازند.
ویژگیهای متمایز فرهنگی را ممکن است در چگونگی رفتارهای خاص مربوط به آغاز و پاسخ
دادن به تماس اجتماعی نیز یافت. کودکان متعلق به جوامع آمریکایی اروپاییتبار بهگونهای اجتماعی میشوند که رفتارشان توأم با استقلال عمل، خودرهنمونکننده[۲] و جسورانه۲ باشد. افزونبر این، در فرهنگهای فردنگر غربی افراد اغلب تشویق میشوند که رغبتهای خود را دنبال کنند و خودشان در مورد ایجاد روابط اجتماعی تصمیم بگیرند. از کودکان انتظار میرود که استقلال عمل و آزادی شخصی را طیّ تعاملهایشان با همسالان حفظ کنند و به این کار تشویق هم میشوند (لارسون، ۱۹۹۹؛ تریاندیس، ۱۹۹۵). به علاوه، تعاملات با همسالان به منزله یک بافت اجتماعی برای پیشرفت صلاحیتهای فردی، بسیار مهم تلقی میشوند. در بسیاری از جوامع گروهمحور آسیایی و آمریکایی لاتینی تبار، مشخصه تعاملات با همسالان، فعالیتهای پیوندجوتر و توأم با همکاری و خودمهاری بیشتر است. به عنوان یک هدف اجتماعیشدن، کودکان تشویق میشوند که مهارتها و رفتارهایی را که برای همکاری بین شخصی و کنشوری گروهی مناسباند، یاد بگیرند (چان، ۲۰۰۰؛ گرینفیلد۳و یوزوکی۴، ۱۹۹۸). در نتیجه، کودکان در این جوامع استقلال عمل و رقابتجویی نسبتاً کمتر و حساسیت و پذیرش متقابل بیشتر را در تعاملات اجتماعی نشان میدهند.

ممکن است ارزشهای فرهنگی در ویژگیهای ساختاری و کنشی دوستی و روابط گروهی انعکاس یابد. فرنچ و دیگران (زیر چاپ) به این نتیجه دست یافتند که نوجوانان کرهای در مقایسه با همتایان اندونزیایی و آمریکاییشان تمایل دارند که شبکههای دوستی انحصاری کوچکتری تشکیل دهند.
تفاوتهای بین فرهنگی در مورد نقشهای کنشیای که دوستیهای کودکان و شبکههای گروه همسال متحقق میسازند، در چندین مطالعه گزارش شده است (برای مثال، چان و دیگران، ۲۰۰۴). برای مثال، در فرهنگهای غربی، ارتقاء حرمت خود بین دوستان اهمیت دارد اما این امر در میان کودکان چینی و اندونزیایی بهطور خاص برجسته نیست. بر همین منوال، در حالی که در فرهنگهای غربی به پیوندجویی گروهی به منزله برآوردکننده نیازهای روانشناختی فردی همچون تحول هویت خود و ارتقای احساس خودارزشمندی نگریسته میشود (برای مثال، روبین، بوکوفسکی۵ و پارکر، ۱۹۹۸؛ سالیوان، ۱۹۵۳)، در برخی فرهنگهای آسیایی بر رشد رفتار توأم با همکاری و اطاعت از دیگران و نه متمایز بودن به عنوان فرد، تأکید بیشتری وجود دارد (چان و دیگران، ۲۰۰۴). بر این اساس، دوستیها و گروههای”خوب”آنهایی هستند که اهداف و هنجارهای از نظر اجتماعی ارزشمند را ترغیب میکنند و روابط”بد”آنهایی هستند که رفتارهای انحرافی و غیرمسئولانه را تقویت و تسهیل میکنند.
از نظر اسمارت[۳](۱۹۹۹) دوستیها در فرهنگهای آسیایی، دست کم در فرهنگ چینی، ابزاری[۴]و نه هیجانی هستند. این استدلال اخیراً از سوی چان و همکاران (۲۰۰۴) مورد چالش قرار گرفته است. چان و همکاران (۲۰۰۴) در مطالعات بین فرهنگی خود به این نتیجه دست یافتند که گرچه ممکن است کودکان چینی بیشتر از کودکان کانادایی به ارزش ابزاری دوستیهایشان اهمیت بدهند، هم کودکان چینی و هم کانادایی گزارش میدهند که همنشینی و خودافشاگری صمیمانه در دوستیهایشان از کمک ابزاری، مهمتر است.
در نهایت، در سطح پذیرش کلی همسالان، ارزشهای فرهنگی، در تعیین استانداردهای پذیرش و طرد کودکان واجد نیمرخهای متفاوت اجتماعی و غیر اجتماعی، نقش عمدهای بازی میکنند. فرهنگ از طریق تدارک یک چهارچوب داوری برای ارزشیابی اجتماعی رفتارها، رفتارهای مناسب و نامناسب را تعریف میکند (بورنشتاین[۵]، ۱۹۹۵؛ چان، ۲۰۰۰ ؛ کلاینمن[۶]، ۱۹۸۸). ارزشیابی اجتماعی بهنوبهخود بر اینکه در تعاملهای اجتماعی کودکان چگونه رفتارهای یکدیگر را تفسیر میکنند و به یکدیگر واکنش نشان میدهند، تأثیر میگذارد و در نهایت تعیین میکند که آیا کودک از سوی همسالان پذیرفته میشود یا نمیشود.
| ۱٫ training | ||
| ۲٫ sociability | ||
| ۳٫ Desouza, A. |
| ۱٫ self-directive | ۳٫ Greenfield, P.M. | ۵٫ Bukowski, W.M. |
| ۲٫ assertive | ۴٫ Suzuki, L.K. |
تأثیر همسال بر هویت
از زمان اثر بنیادی هال (۱۹۰۴، نقل از براون، ۲۰۰۴) در یک قرن پیش، روابط با همسال یکی از ویژگیهای
اصلی نوجوانان تلقّی شده است. از سالهای اولیه تاکنون، پژوهشگران در مورد اثرهای همسال بر نوجوان تردید دو سویه دارند. آیا همسالان بافت اجتماعی حمایتگری را برای پرورش هویت تشکیل میدهند و به جامعهپذیری نوجوان کمک میکنند یا عرصهای برای فعالیت بزهکارانه را بهوجود میآورند؟

با ورود کودک به دوره نوجوانی، زمان فزایندهای از زندگی نوجوان در بیرون از خانه و در تعامل با دیگران از جمله همسالان صرف میشود (هال و براسارد، ۲۰۰۸). جاف (۱۹۹۸) بر این باور است که تأثیر همسالان عمدتاً مثبت است. صرف وقت در بیرون از محیط خانواده به نوجوان این امکان را میدهد که دنیای روابط غیر خانوادگی را کشف کند و در جامعه بزرگتر احساس راحتی کند و”مفهوم خود”او توسعه یابد.
همسالان در ارتقای تحوّل بهنجار رواناجتماعی نقش بازی میکنند. برای مثال، در حوزه هویت، همسالان انواع الگوها و پسخوراندی را که نوجوانان نمیتوانند از بزرگسالان به دست آورند، فراهم میکنند. در بافت همسال، نوجوانان میتوانند نقشهای مختلف و شخصیتهای متفاوت را امتحان کنند، با هویت ـ های متفاوت با سهولتی بیشتر از بافت خانواده، به آزمایشگری بپردازند و در آن، برای اکتشاف موقعیتها، بازخوردها و رفتارهای جدید، احساس راحتی بیشتری کنند (براون،۲۰۰۴ ؛ گلداشتاین و دیگران، ۲۰۰۵ ؛ ایکرز و دیگران، ۱۹۹۸).
شکلگیری هویت به عوامل شخصی و بافتهایی که افراد در آن عمل میکنند، بستگی دارد. همانطور که پیشتر بیان شد، اریکسون در نظریه خود در باب هویت، عوامل بافتی را از مؤلفههای جدانشدنی شکلگیری هویت میداند. از نظر گروتوانت (۱۹۸۷، نقل از پوردی و دیگران، ۲۰۰۰) گروه همسال یکی از حیطههای بافتی است که بر هویت تأثیر دارد. وی بر این عقیده است که همسالان اجازه میدهند که نوجوانان، خود را منعکس شده ببینند و تصمیم بگیرند که تصویر فرافکنی شده خود را رد یا قبول کنند.
پیشینه پژوهشی در باب روابط با همسال در دوره نوجوانی به لحاظ مفهومی واضح نیست، علّت این امر تا حدودی این است که این اصطلاح بهگونههای متفاوتی بهکار برده شده است. براون (۱۹۹۰، نقل از رایان، ۲۰۰۱) اشاره میکند که اصطلاح گروه همسال به هر چیزی، از تعاملات با بهترین دوستان تا پیوند با کل گروه سنی، اطلاق شده است.
پارکر و گوتمن[۱](۱۹۸۹،نقل از جاف، ۱۹۹۸) دوستی را به فرایند تشکل هویت مربوط میکنند. آنها بر این باورند که نوجوانان بیشتر از کودکان خردسال میتوانند با تجربههای روزانه دوستانشان همانندسازی کنند. گفتگوهای دوستان که شامل خودافشاگری متقابل است، دامنهای گسترده از هیجانات و دیدگاهها را فرا ـ میخواند که به نوجوان کمک میکنند خود را در یک بافت رابطه ببینند. این بینش که من به عنوان یک شخص”کیستم” تا حدودی بهوسیله روابطم با اعضای خانواده، دوستان، معلمان و دیگران تعریف میشود.
پژوهشها نشان دادهاند که ترکیب شبکه اجتماعی با سن تغییر میکند؛ یعنی، کودکان در حدود ۱۰ سالگی حمایت بیشتری را از اعضای خانواده دریافت میکنند؛ در صورتی که نوجوانان حمایت بیشتری را از سوی دوستان خود گزارش میکنند (لویت[۲]و دیگران، ۱۹۹۳، نقل از کلاروسی و اکلز، ۲۰۰۰). بهطور کلی مطالعات به این نتیجه دست یافتهاند که دختران مقدار بیشتر حمایت همسالان و رضایت بیشتری از آن را گزارش میدهند تا پسران اما این تفاوت، بهندرت در مورد حمایت از سوی اعضای خانواده یافت میشود. بیشتر مطالعات مربوط به تفاوتهای جنسی در حمایت، از آزمودنیهای بزرگسال استفاده کردهاند که این امر مبیّن نیاز به مطالعههای بیشتر در مورد تفاوتهای جنسی در حمایت همسال در نوجوانان است (موران و دوبوئا، ۲۰۰۲).
مس و دکوویک (۱۹۹۵) در تحقیقی با عنوان تحول هویت، حمایت والدین و همسال در نوجوانی : نتایج زمینهیابی ملی آلمان، تحول و ساختار هویت در خلال نوجوانی و تأثیر والدین و همسالان بر تحول هویت را بررسی کردند. نمونه این پژوهش از ۲۶۹۹ افراد ۱۲ تا ۲۴ سال تشکیل شده بود (۱۲۴۹ مرد و ۱۴۵۰ زن). ۵۸۳ نفر از نوجوانان در سنین ۱۲ـ۱۴ سال (اوایل نوجوانی) بهسر میبردند. این پژوهشگران مقیاس تحوّل هویت اوترخت ـ خرونینگن[۳]را برای اندازهگیری هویت بهکار گرفتند. آنها به این نتیجه دست یافتند که هویت که با اندازههایی از اکتشاف و تعهد سنجیده میشود، در حوزههای روابط، مدرسه و شغل، بسیار تحت تأثیر حمایت همسال است و حمایت والدین فقط تأثیر مثبت افزایشی دارد.
استاینبرگ (۲۰۰۱) مطرح میسازد که همسالان تأثیر والدین را بهتدریج تضعیف میکنند. وی بر این عقیده است که همسالان، رابطه بین روابط والدین و تحول هویت را واسطهگری میکنند اما مس و دیگران (۲۰۰۲) در نمونهای از ۱۴۸ نوجوان با میانگین سنی ۱۵ سال (۷۶ پسر و ۷۲ دختر) شواهد تجربی کمی برای این امر یافتهاند. آنها در عوض به این نتیجه دست یافتند که دلبستگی والدین و دلبستگی همسال با حیطههای متفاوت هویت مرتبط است؛ یعنی، دلبستگی والدین با تعهد به مدرسه و دلبستگی همسال با تعهد و اکتشاف رابطهای ارتباط دارد.
هامر و بروخ (۱۹۹۴، نقل از هال و براسارد، ۲۰۰۸) نشان دادند که شبکه حمایتگر همسالان، در دانشجویان پیشرفت هویت را ارتقا میبخشد و از هویت بازداشته جلوگیری میکند.
ریس و یانیس (۲۰۰۴) در نمونهای ۲۹۴ نفری از نوجوانان دبیرستانی از دو مدرسه خصوصی به بررسی تغییرات هویت و رابطه مسیرهای تحولی هویت و ارتباط با دوستان در فاصله زمانی سه سال پرداختند. آنها به این نتیجه دست یافتند که سردرگمی هویت با مشکلات مستمر ارتباطی با دوستان مرتبط است. تعارض مستمر با دوستان (مبیّن یک محیط همسال غیر حمایتگر) با سردرگمی هویت ارتباط داشت. در این پژوهش، هویت با زیرمقیاس هویت روزنتال و دیگران (۱۹۸۱) اندازهگیری شد. آنها گزارش کردند که یافتههایشان از تأثیر عوامل بافتی بر تحول هویت حمایت میکند.
به منظور بررسی نقش حمایت همسال به عنوان پیشبینیکننده پایگاه هویت در نمونهای از دانشآموزان پایه هشتم، هال و براسارد (۲۰۰۸) به این نتیجه دست یافتند که حمایت همسال، پیشرفت بیشتر هویت را در آمریکاییهای آفریقاییتبار و سفیدپوستان پیشبینی میکند.
نصرتی و دیگران (۱۳۸۵) رابطه تحولی پایگاههای هویتی با میزان دلبستگی ایمن نوجوانان پسر سنین ۱۴، ۱۶ و ۱۸ سال به همسالان و والدین را مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق، ۳۱۲ نفر نوجوان در پایههای سوم راهنمایی، دوم دبیرستان و پیشدانشگاهی شرکت داشتند. بیشترین میزان ایمنی دلبستگی به همسالان به پایگاه هویت موفق و معوق و کمترین میزان به پایگاه هویت سردرگم متعلق بود.
حجازی و نگهبان سلامی (۱۳۸۸) با مطالعه ۲۶۰ دانشآموز دختر و پسر پایه دوم دبیرستان به این نتیجه دست یافتند که دلبستگی ایمن به همسالان، با سبک هویت هنجاری ارتباط معناداری دارد و دختران در دلبستگی ایمن به همسالان، بر پسران برتری دارند.
در مجموع، شمار پژوهشهایی که در مورد تأثیر همسال بر هویت انجام شدهاند، اندک است اما همین مطالعات اندک مبیّن آناند که حمایت همسال با انسجام هویت رابطه مثبت و با سردرگمی هویت رابطه منفی دارد.
تأثیر همسال بر رفتار مشکلآفرین
در دستهای از پژوهشها، که تعداد آنها در اوایل نوجوانی اندک است و در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد، تأثیر مثبت گروه همسال در کاهش رفتار مشکلآفرین بر اساس حمایتی که فراهم میآورد و در دستهای دیگر تأثیر منفی همسال در افزایش رفتار مشکلآفرین از خلال همراهی با دوستان منحرف، مورد بررسی قرار گرفته است.
با سپریشدن دوره کودکی و رسیدن به دوره نوجوانی، کانون روابط نوجوانان از خانواده به دوستان تغییر مییابد. در نتیجه، منابعی که نوجوانان برای حمایت به آنها روی میآورند، نیز تغییر مییابد. پژوهشها نشان دادهاند (برای مثال، ونتزل۱[۱]، باری۲و کالدول۳، ۲۰۰۴) که نوجوانانی که دارای دوست هستند (یعنی آنهایی که در بــرقراری روابط با همســـال موفقاند)، در مقایسه با نوجوانان فاقد دوست سطوح بالاتری از بهزیستی

هیجانی و سطوح کمتر استیصال هیجانی را دارند.
یافتههـای مطالعات متعـدد (درایفـوس، ۱۹۹۸؛ بـاررا و لی، ۱۹۹۶، نقل از مـوران و دوبوئا، ۲۰۰۲) با این دیدگاه هماهنگاند که نوجوانان واجد سطوح بالاتر حمایت اجتماعی، کمتر مستعد رفتار مشکلآفرین هستند. ویلز[۲] و شینار۲(۲۰۰۰، نقل از بوچانان۳ و باون۴، ۲۰۰۸) اظهار میدارند که حمایت اجتماعی میتواند ابزاری (فراهم آوردن خدمات مستقیم)، هیجانی (گوش دادن و فراهم آوردن پذیرش)، یا آگاهیبخش (فراهم آوردن توصیه یا دانش) باشد. معمولاً در پیشینه پژوهشی حمایت اجتماعی در قالب حمایت والدین، حمایت معلم و حمایت همسال مورد بررسی قرار گرفته است.
موران و دوبوئا (۲۰۰۲) اشاره میکنند که در برخی پژوهشها سطوح بالاتر حمایت همسال به درجات بیشتر رفتار مشکل آفرین منجر شده است (برای مثال، سیدمن۵، ۱۹۹۹). این پژوهشگران با بهره گرفتن از مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده (پراسیدانو۶و هلر۷، ۱۹۸۳) و زیرمقیاسهای رفتار پرخاشگرانه و بزهکارانه پرسشنامه خودگزارشدهی نوجوان (آخنباخ، ۱۹۹۱) در نمونهای متشکل از ۱۶۸ پسر و ۱۷۹ دختر پایههای پنجم تا نهم در آمریکا، به این نتیجه دست یافتند که حمایت همسال بهطور منفی با رفتار پرخاشگرانه و بزهکارانه ارتباط دارد.
وایت۸، بوتّیچلو۹ و آنشنسل۱۰(۲۰۰۶) در نمونهای متشکل از ۱۸۴۱۷ دانشآموز پایه هفتم تا دوازدهم در آمریکا به این نتیجه دست یافتند که حمایت ادراکشده از سوی خانواده، دوستان و دیگر بزرگسالان، سلامت روانی ضعیف را جبران میکند. در این پژوهش، سلامت روانی در قالب مشکلات درونیسازیشده (افسردگی) و مشکلات برونیسازیشده (بزهکاری جزئی و رفتار خشونتآمیز) اندازهگیری شد.
شوارتز و دیگران (۲۰۰۶) در نمونهای متشکل از ۱۶۷ نفر نوجوان اسپانیایی در آمریکا (۶۱ درصد پسر؛ میانگین سنی ۱۲,۳۹ سال، گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ سال) و مراقبان اصلی آنها به رابطه معناداری بین حمایت همسال و مشکلات برونیسازیشده دست نیافتند. در این پژوهش، مشکلات برونیسازیشده بر حسب پرخاشگری، بزهکاری و مشکلات توجه، عملیاتی شده بود.
سیز۱۱(۲۰۰۸) در نمونهای از ۱۷۳۴ دانشآموز دبیرستانی پایه نهم تا یازدهم در ترکیه نشان داد که حمایت
همسال، حمایت والدین و تعارض خانوادگی از پیشایندهای معنادار رفتار مشکلآفرین هستند. در این پژوهش رفتار مشکلآفرین بر مبنای تعریف”جسور”از رفتار مشکلآفرین عملیاتی شده است.
در ایران، پژوهشی که به رابطه حمایت همسال و رفتار مشکلآفرین پرداخته باشد گزارش نشده است اما در پژوهشی که یارمحمدیان، مولوی و ایرانپور مبارکه (۱۳۸۲) در مورد ۱۳۹ نفر دانشآموز دختر سوم راهنمایی انجام دادهاند، ارتباط معنادار بین دوستیهای دو جانبه و سازگاری اجتماعی گزارش شده است. بدین ترتیب، همانطور که ملاحظه میشود، پژوهشهای گزارششده در سطح خارج از کشور نیز اندکاند و بیشتر آنها به رابطه منفی حمایت همسال با رفتار مشکلآفرین دست یافتهاند و تعداد کمتری، رابطه معنادار بین این دو را گزارش نکردهاند.

۳ـ۳ـ۲ مدرسه
در سال ۱۹۷۹، برونفنبرنر با ارائه نظریاتش در باره نیاز به مطالعه تحول انسان از دیدگاه بافتی گستردهتر، افقی جدید برای مطالعه تحول کودک و نوجوان، فراروری روانشناسان گشود. او تأکید داشت که فهم کامل تحول کودک بدون درک نیروهایی که در سطوح متفاوت عمل میکنند، امکانپذیر نیست. گرچه کودک اغلب تحت تأثیر مستقیم تعاملهای نزدیک و چهره به چهره با دیگران، به ویژه والدین، همسالان و معلمان، است، این تعاملهای چهره به چهره به وسیله نیروهایی که در بافت اجتماعی گستردهتر وجود دارند، شکل میگیرند.
سالهاست که روانشناسان، رغبت فزایندهای به بررسی تأثیر بافتهای فراخانوادگی در تحول انسان رغبت فزایندهای نشان دادهاند. یکی از بافتهای تحولی مورد بررسی، بافت مدرسه بوده است. از زمانی که افراد برای اولین بار وارد مدرسه میشوند تا زمانی که آموزش رسمیشان به اتمام میرسد، به استثنای خانه، وقت بیشتری را در مدارس صرف میکنند تا در جایی دیگر (اکلز و روسر، ۲۰۰۹). نوجوانان دست کم ۳۰ ساعت در هفته، طیّ ۹ ماه از سال تحصیلی را در مدرسه راهنمایی بهسر میبرند. مدرسه به عنوان بافتی اصلی برای تحول نوجوان، تأثیرات قابل ملاحظهای بر زندگی نوجوان دارد (اکلز، ۲۰۰۴). مدارس سازمان ـ هایی رسمی هستند و ویژگیهای آنها، یعنی، ارزشها، هنجارها و فعالیتهای روزانهشان، میتوانند بر تحول عقلانی، اجتماعی ـ عاطفی و رفتاری نوجوانان تأثیر گذارند (اکلز و روسر، ۲۰۰۳).
پیشتر گفته شد که کودکانی که با انتقالهای چندگانه و عوامل تنیدگیزای چندگانه در مسیر تحول خود مواجه میشوند، در معرض ِخطر بیشتری برای پیامدهای منفی هستند. بهطور کلی، بیشتر نوجوانان با دو انتقال مدرسهای مواجه میشوند: انتقال از دبستان به راهنمایی، و از راهنمایی به دبیرستان. از این دو، گذار به مدرسه راهنمایی بیشترین توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است. پارهای از پژوهشگران (برای مثال، اکلز و دیگران،۱۹۹۳) بر این باورند که بین نیازهای تحولی اوایل نوجوانی و محیط مدرسه عدم تناسب وجود دارد و بسیاری از نوجوانان در اوایل دوره نوجوانی با این عدم تناسب مواجه میشوند. این امر میتواند نوجوانان را در معرض خطر بالاتری برای ابتلا به مشکلات در اوایل نوجوانی قرار دهد؛ برای مثال، نسبت قابل ملاحظهای از نوجوانان آمریکایی، دبیرستان را با موفقیت تمام نمیکنند، ۱۵ تا ۳۰ درصد پیش از اتمام مدرسه، ترک تحصیل میکنند، نوجوانان بالاترین میزان نرخ دستگیری را دارند و تعداد فزایندهای از آنان بهطور منظم الکل و دیگر مواد مصرف میکنند (برای مثال، ویگفیلد و دیگران، ۱۹۹۶).
تناسب بین نیازهای تحولی نوجوان و محیط آموزشی حائز اهمیت است. استدلال میشود که محیطهای آموزشی برای اوایل نوجوانی باید به خصوص، طبق نیازهای این گروه سنی طراحی شوند. افزونبر این، بسیاری از ویژگیهای مدرسه راهنمایی معمولی، از جمله روابط خشک بین معلمان و دانشآموزان، برای اوایل نوجوانی مناسب نیست. در کلاسهای مدارس راهنمایی در مقایسه با کلاسهای مدارس ابتدایی، بین معلم و دانشآموزان روابط کمتر شخصی و مثبت برقرار است. نتایج یک تحقیق نشان میدهد که معلمان ریاضی در مدرسه راهنمایی در مقایسه با معلمان سال پیش همان دانشآموزان، کمتر دوستانه، حمایتگر و مراقب بودند (اکلز و دیگران،۱۹۹۶).
بهرغم این که بهتدریج نقش حیاتی مدارس در تحوّل شناختی و اجتماعی به رسمیت شناخته میشود، درک ما از تأثیر مدارس بر تحول هنوز در مراحل کاملاً ابتدایی است. پژوهشگرانِ علاقهمند اخیراً فراسوی حیطه عقلانی به مدارس نظر کردهاند و بررسی کردهاند که تجربههای نوجوانان در کلاس درس و مدارس چگونه بر احساسات و باورهای مرتبط با هویت و انتخابهای رفتاری آنها تأثیر میگذارد (اکلز و روسر، ۲۰۰۳).
اکلز و روسر (۲۰۰۳) پژوهشهای انجامشده در مورد تأثیرات مدرسه بر تحول را در پنج مقوله قرار دادهاند:
۱ـ منابع و سـاختار مدرسه: مطالعههای اولیه در باب مـدارس بر ویژگیهـای محسوس مـدارس از جمـله اندازه مدرسه، نسبت معلم ـ شاگرد، تعداد کتابها در کتابخانه متمرکز بودهاند (برای مثال، بارکر[۳] و گامپ۲، ۱۹۶۴).
۲ـ مدارس به عنوان سازمانهای اجتماعی: در این گروه از پژوهشها، پژوهشگران فرایندهای واسطهگر سازمانی و اجتماعی را که به وسیله معلمان، مدیران و کارکنان مدرسه اعمال میشوند، مورد بررسی قرار دادهاند. جوّ مدرسه[۴] و اهداف و ارزشهای مشترک و گروهبندی دانشآموزانِ دارای سطوح توانایی متفاوت در این دسته از مطالعهها قرار میگیرند (برای مثال، بریک۲، لی۳و هولند۴، ۱۹۹۳).
۳ـ شیوههای کار۵ در سطح کلاس درس که به پیامدهای تحصیلی پیوند دارند: این پژوهشگران بر شیوههای کارِ افزایش دهنده پیامدهای تحصیلی در سطح کلاس درس متمرکزند. این پژوهشگران اهمیت دو ویژگی کلی را نشان دادهاند: تأکید شدید بر آموزش با کیفیت بالا و انتظارات بالا، بهگونهای که همه دانشآموزان میتوانند بر برنامه درسی تسلط یابند (برای مثال، جکسون۶و دیویس۷، ۲۰۰۰).
۴ـ عواملِ در سطح کلاس درس که بر انگیزش و تحوّل اجتماعی تأثیرگذارند: گروه دیگری از پژوهشگران بر عوامل در سطحِ کلاس درس که بر انگیزش پیشرفت و تحول اجتماعی کلیتر مؤثرند، تأکید دارند. این محققان اغلب بر دو مجموعه تأثیرات شامل باورهای معلمان و شیوههای کار معلم، متمرکز میشوند (برای مثال، اکلز، ۱۹۹۳).
۵ـ تناسب شخص ـ محیط: پژوهشگران این حیطه چنین استدلال میکنند که تحول و یادگیری زمانی به حداکثر میرسد که بین نیازها و ویژگیهای یادگیرنده و ویژگیهای محیط یادگیری تناسب خوبی وجود داشته باشد.
مدارس راهنمایی انتقال از محیط نسبتاً ایمن و از نظر تحصیلی انعطافپذیرِ مدرسه ابتدایی و محیط نسبتاً رقابتی، انعطافناپذیر و غیر شخصی دبیرستان را ممکن میسازند (شورای تحول نوجوان کارنگی۸، ۱۹۸۹، نقل از سیمونز ـ مورتون و دیگران، ۱۹۹۹).
مدارس راهنمایی از نظر ساختاری از جنبههای مختلف از دبستان متفاوتاند: الف) اساساً بزرگترند؛ ب) در آنها شبکه دوستان قبلی از هم میپاشد؛ چون در کلاس دانشآموزانی از مدارس مختلف جمعاند؛ پ) به خاطر اندازه بزرگ مدرسه، نوجوان احساس بیگانگی بیشتری میکند؛ ت) چندین معلم درس میدهند و دانشآموزان بیش از یک سال با آنها نیستند. بدین ترتیب، فرصت کمی برای تعامل با یک معلم در موضوعی به غیر از محتوای تحصیلی و مباحث انضباطی وجود دارد. این در حالی است که معلوم شده است که روابط صمیمـی با معلمان در تحـــوّل نوجوان بسیار اهمیّت دارد و بالاخره ث) مشارکت خانواده اغلبً در مدارس
راهنمایی کاهش مییابد (ویگفیلد و دیگران، ۲۰۰۶).
دورههای تحولی بسیار کمی همچون اوایل نوجوانی وجود دارد که مشخصه آنها تغییرات بسیار در سطوح بسیار متفاوت است؛ یعنی، تغییرات مربوط به تحول بلوغی، تحول شناختی، تغییرات نقش اجتماعی، و تغییرات در روابط همسال و والد و انتقال مدرسه. آموزش و پرورش نوجوانان در این دوره، کار پیچیدهای است که اگر دانشآموزان مدرسه را دوست نداشته باشند، میتواند دشواری بیشتری داشته باشد. پیشتر گفته شد که عناصر ویژهای از سازمان اجتماعی مدرسه میتوانند بر رفتار و پیشرفت دانشآموزان تأثیر بگذارند. مهم بودن این عوامل از آن روست که آنها آنچه را در کلاسهای درس و دیگر موقعیتهای مدرسه رخ میدهد، تحت تأثیر قرار میدهند. در واقع، در حال حاضر بیشتر متخصصان علوم اجتماعی و مربیان (برای مثال، نیومن[۵]و دیگران، ۱۹۹۶، نقل از استاینبرگ، ۲۰۰۵) بر این نکته توافق دارند که عوامل مرتبط با مدرسه، که در تأثیرگذاری بر یادگیری و تحول رواناجتماعی طی نوجوانی اهمیت بیشتری دارند، با محیط مدرسه و کلاس درس مرتبطاند. دانشآموزان در مدارسی که در آنها معلمان حمایتکننده، اما قاطعاند و استانداردهای بالا و مشخصی برای رفتار و نتیجه تحصیلی دارند، پیوند قویتری با مدرسه و انگیزه پیشرفت بیشتری دارند. این باورها و هیجانها بهنوبهخود به مشکلات کمتر، حضور بیشتر در مدرسه، میزان پایینتر بزهکاری، دوستیهای حمایتگرتر، و نمرههای بالاتر در آزمونهای پیشرفت منجر میشود.
| ۱٫ Wentzel, K. | ||
| ۲٫ Barry, C. M. | ||
| ۳٫ Caldwell, K. A. | ||
| ۱٫ Wills, T. A. | ۵٫ Seidman | ۹٫ Botticello, A. L. |
| ۲٫ Shinar, O. | ۶٫ Procidano, M. E. | ۱۰٫ Aneshensel, C. S. |
| ۳٫ Buchanan, R. L. | ۷٫ Heller, K. | ۱۱٫ Siyez, D. M. |
| ۴٫ Bowen, G. L. | ۸٫ Wight, R. G. |
| ۱٫ Barker, R | . |
| ۲٫ Gump, P. | ||
| ۱٫ school climate | ۴٫ Holland, P. B. | ۷٫ Davis, G. A. |
| ۲ Bryk, A. | ۵٫ practices | ۸٫ Carnegie Council on |
| ۳٫ Lee, V. E. | ۶٫ Jackson, A. W. | Adolescent Development |
پیوند با مدرسه: تعریفها و مفهومپردازیها
پیوند با مدرسه به پیوندی اطلاق میشود که دانشآموز با مدرسه، کارکنان مدرسه و آرمانهای تحصیلی حمایتشده از سوی مدرسه دارد. هیرشی۷(۱۹۶۹، نقل از مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳) یکی از اولین مفهوم ـ پردازیهای جامع در مورد پیوند با مدرسه را ارائه کرده است. وی در کتابی با عنوان”علل بزهکاری۸“در مورد انواع پیوندهای اجتماعی که افراد با جامعه از جمله خانواده، گروه همسال و مدرسه برقرار میکنند، بحث میکند. هیرشی چهار عنصر پیوند اجتماعی را مطرح میسازد: تعهد، دلبستگی۹، مشارکت۱۰ و باورها این چهارچوب برای آنکه با انگارههای[۱]۱۱ نظری تطبیق پیدا کند و اعتبار سازه۱۲ آن افزایش یابد، بهوسیله دیگران تجدید نظر شده است. تغییری که از سوی پژوهشها مورد حمایت قرار گرفته است، تقسیم کردن دلبستگی به دو بعد منحصر به فرد است: یکی به تجارب کلی مدرسه، و دیگری به تجربه با اشخاص در مدرسه اطلاق میگردد. در الگوی دیگری به نام الگوی تحول اجتماعی۱، پیوند با مدرسه نقش عمدهای را بازی میکند اما در این الگو، مشارکت دیگر به عنوان بخشی از پیوند اجتماعی ـ آن گونه که در نظریه مهار مطرح بود ـ در نظر گرفته نمیشود بلکه ساز و کاری برای استقرار پیوندهای اجتماعی بهحساب میآید. بر این اساس، پیوند با مدرسه فقط شامل دلبستگی، تعهد و باور است (مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳).
مادوکس و پرینز (۲۰۰۳) بر این باورند که پیوند با مدرسه دارای چهار بعد است:
۱ـ دلبستگی به مدرسه، که به احساسات نوجوان در مورد مدرسه و میزان اهمیتی که نوجوان به آن میدهد، اطلاق میگردد. در این بعد، احساس تعلق، احساس افتخار، و احساس امنیت و راحتی در مدرسه قرار دارد.
۲ـ دلبستگی به کارکنان، که به روابط بینشخصیای که نوجوان برقرار میکند، اطلاق میگردد. این دلبستگی در تحسین نوجوان و احترام او برای مربیان، کارکنان و مدیریت اجرایی منعکس میگردد. این بعد روابط مثبتی را دربر میگیرد که دانشآموزان در مدرسه دارند. دلبستگی به معلمان و دیگر کارکنان مدرسه در این بعد قرار میگیرد.
۳ـ تعهد نسبت به مدرسه، که شامل سرمایهگذاری شخصی در فعالیتهای مدرسه است. این بعد ترکیبی از باورها و رفتارهاست: باورهایی در مورد پیشرفت آینده و گرفتن نمرههای خوب، و رفتارهایی چون تکمیل مشق و درس خواندن.
۴ـ مشارکت در مدرسه، که به مشارکت رفتاری در فعالیتهای مدرسه اطلاق میگردد.
۴ـ۳ـ۳ـ۲ پیوند با مدرسه: نظریهها
دست کم سه نظریه در زمینه تحول کودک و نوجوان، نقش اصلی را در پیوند بازی میکنند: نظریه دلبستگی، نظریه مهار۲، و الگوی تحوّل اجتماعی. نظریه دلبستگی (بولبی،۱۹۷۳) فرایندی را توصیف میکند که از خلال آن تعاملهای بین والدین و کودک، الگوهای فعال درونی را برقرار میسازد که مشخص میکنند کودک چگونه پیوندهای اجتماعی با دیگران را شکل میدهد. تعاملات بین کودک و مراقبان، مبنای پیوند را بنا میکند. دلبستگی به والدین در کودکی و نوجوانی تأثیر مثبتی دارد و اثر آن تا بزرگسالی دوام مییابد. دیگر محققان نظریه دلبستگی، حوزه نظری پیوند را گسترش دادهاند تا دلبستگی به بزرگسالانی به غیر از والدین را دربرگیرد (کاتالانو و دیگران، ۲۰۰۴).
هیرشی (۱۹۶۹، نقل از مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳) بر خلاف نظریههای مطرح در آن زمان که بر این تمرکز داشتند که افراد موجوداتی اخلاقی هستند که به طرف اعمال انحرافی کشانده میشوند، در نظریه مهار اجتماعی اظهار میکند که افراد ذاتاً غیر اخلاقی هستند و با نوعی مهار، از اعمال انحرافی بازداشته میشوند. وی این روش مهار را در قالب پیوند با جامعه متعارف مفهومپردازی کرده است. او بر این باور است که تنها دلیل اینکه اشخاص برخلاف ماهیت ذاتی غیر اخلاقیشان عمل میکنند و به تبعیت از قوانین جامعه می ـ پردازند، پیوندهایی است که با یک شخص یا با یک نهاد دارند. وقتی اشخاص با اشخاص یا نهادهایی که همنوایی را تأیید نمیکنند پیوند ضعیفی داشته باشند، طبق تمایلات غیر اخلاقی ذاتیشان عمل میکنند. در نظریه مهار (بیش از نظریههای دیگر) پیوند با مدرسه نقش اصلی را بازی میکند؛ این نظریه اولین مفهومپردازی جامع از پیوند با مدرسه را عرضه داشت. نظریه مهار، فقدان پیوند با مدرسه را به عنوان علت اصلی رفتار انحرافی شناسایی کرد. این نظریه طی سالها بسط یافته و بهطور موفقیتآمیزی با دیگر نظریهها یکپارچه شده است. در یک تجدید نظر، مهار خود به عنوان نیروی بازدارنده در این نظریه گنجانده شده است. در این نظریه که به نظریه خودمهاری[۲] معروف است (گاتفردسون[۳] و هیرشی، ۱۹۹۰، نقل از مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳)، پیوند ضعیف با مدرسه عامل علّی بزهکاری تلقی نمیشود بلکه پیامد مهار کم خود است. این نظریه بیان میدارد که خودمهاری ضعیف، که مشخصه آن تکانشگری، پاسخده نبودن به دیگران، جستجوی خطر و مهارتهای ضعیف تصمیمگیری است، موجب آن میشود که فرد به رفتار مشکلآفرین مبادرت ورزد. بر اساس این نظریه، دانشآموز واجد مهار ضعیفِ خود، نه تنها رفتار انحرافی نشان میدهد بلکه در پیوند با مدرسه هم مشکل دارد.
در الگوی تحول اجتماعی (کاتالانو و هاوکین، ۱۹۹۶، نقل از کاتالانو و دیگران، ۲۰۰۴) برخلاف نطریه مهار، مفهوم محدودتری از پیوند بهکار گرفته میشود که شامل دلبستگی و تعهد به واحدِ اجتماعیکننده است. در این الگو، مشارکت، بخشی از فرایند جامعهپذیری تلقی میشود که به پیوند منجر میگردد؛ در حالی که باور به واحد اجتماعی پیامد پیوند و واسطهگر اثر پیوند بر پیامدهای رفتاری تلقی میشود. در تدوین این الگو از نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه همخوانی افتراقی[۴] بهره گرفته شده است. این الگو فرض را بر این قرار میدهد که کودکان باید الگوهای رفتار، چه رفتار جامعهپسندانه چه رفتار ضد اجتماعی، را از محیط اجتماعیشان بیاموزند. آنان از خلال چهار فرایند، اجتماعی میشوند: ۱) فرصتهای ادراکشده برای مشارکت در فعالیتها و تعاملات با دیگران؛ ۲) مشارکت واقعی؛ ۳) مهارت برای مشارکت و تعامل؛ و ۴) پاداشهای ادراکشده از مشارکت و تعامل. وقتی فرایندهای اجتماعیکننده با ثبات باشند، پیوند اجتماعی دلبستگی و تعهد بین فرد و اشخاص و فعالیتهای واحد اجتماعیکننده پرورش مییابد. وقتی پیوند اجتماعی با قدرت استقرار یافت، فرد از رفتارهای ناهماهنگ با باورها و رفتارهای واحد اجتماعیکننده بازداشته میشود. فرض میشود که رفتار فرد، بسته به رفتارها، هنجارها و ارزشهای غالب آن افراد یا نهادهایی که فرد به آنها پیوند دارد، جامعهپسندانه یا ضد اجتماعی خواهد بود. واحدهای اجتماعیکننده مهم، خانواده، مدرسه، همسالان و اجتماع محلی[۵] هستند. پیوند با مدرسه در بازداری رفتار ضد اجتماعی و ارتقای تحوّل مثبت در دوره کودکی و نوجوانی نقش اصلی را بازی میکند.
بر اساس الگوی تحوّل اجتماعی، هر دوره تحوّلی فرصتهای متفاوتی را برای مشارکت اجتماعی فراهم میآورد. کودکان پیش دبستانی فرصتهای کمی برای مشارکت در واحدهای اجتماعی مدرسه و واحدهای اجتماعی همسال دارند. در این دوره، واحد خانواده مهمترین نیروی اجتماعیکردن است. با ورود کودک به مدرسه ابتدایی، خانواده و مدرسه هر دو از نیروهای اجتماعیکردن محسوب میشوند. طی دوره مدرسه راهنمایی است که واحد اجتماعی همسال بسیار افزایش مییابد. طیّ این مرحله، چندین نیرو، یعنی، خانواده، مدرسه و همسال، بر نوجوان تأثیراتی اعمال میکنند. طیّ دوره دبیرستان، همسالان و اجتماع محلی به منزله نیروهای اجتماعیکردن قویترین تأثیرات را به نوجوان وارد میکنند (مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳).
نظریههای دیگری در باب اهمیت پیوند با مدرسه ظهور یافتهاند. کامفر[۶]و ترنر[۷](۱۹۹۰ـ ۱۹۹۱، نقل از مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳) الگوی بومشناسی اجتماعی را برای تبیین مصرف مواد در نوجوان تدوین کردند. این الگو، الگوی تحول اجتماعی را با گنجاندن عوامل محیطی از جمله جوّ خانواده و جوّ مدرسه و عواملی فردی چون حرمت خود و خودکارآمدی، گسترش داد. فریزر (۱۹۹۶، نقل از مادوکس و پرینز، ۲۰۰۳) دیدگاه بومشناسی تحولی را، که شبیه به الگوی تحول اجتماعی است اما بر ماهیت متقابل مهارتهای تعامل اجتماعی و فرصتهای مشارکت تأکید دارد، تدوین کرد. فریزر استدلال میکند که همانطور که الگوی تحول اجتماعی بر این فرض استوار است که مهارتهای اجتماعی نه تنها تحت تأثیر عوامل برونزاد بیرونی هستند بلکه تحت تأثیر فرصتهای مشارکت جامعهپسندانه نیز قرار دارند. برای مثال، دانشآموز پرخاشگری که ممکن است اجازه نداشته باشد با همسالان خاصی بازی کند، امکان دارد از حضور در مدرسه و داشتن فعالیتهایی با خویشان و بستگان محروم گردد (برای مثال اجازه نداشته باشد که شب در خانه یکی از بستگان بماند). بدین ترتیب این نوجوان، فرصتهای رشد مهارتهای اجتماعی را از خلال تعاملات با همسالان، معلمان و بستگان جامعهپسند از دست میدهد. بر اساس این دیدگاه، نیروهای مثبت و اجتماعیکننده در دسترس نوجوانان، به خاطر رفتار ضد اجتماعی آنها، دیگر موجود نخواهند بود.

همانطور که پیشتر بیان شد، عواملی که در بومشناسی اجتماعی نوجوان وجود دارند، یعنی، خانواده، گروه همسال و مدرسه، هم به نوجوان کمک میکنند که به سمت پیامدهای مثبت، همچون خودرهنمون ـ دهی و جهتگیری آینده و هم به سمت پیامدهای منفی، همچون رفتارهای مشکلآفرین برود. در ادامه در ابتدا به پژوهشهایی اشاره میکنیم که به تأثیر مدرسه بر هویت پرداختهاند و سپس پژوهشهای مرتبط با تأثیر مدرسه بر رفتارهای مشکلآفرین را از نظر خواهیم گذراند.
| ۱٫ social development model | ||
| ۲٫ control theory |
۳٫differential association theory
تأثیر مدرسه بر هویت
شکلگیری هویت در مجموعه متنوعی از بافتهای محیطی از جمله خانواده، گروه همسال، مدرسه، کار و مذهب بهوقوع می پیوندد. اریکسون (۱۹۶۸، نقل از برزونسکی و آدامز، ۱۹۹۹) در نظریه رواناجتماعیاش، ارتباط متقابل بین افراد و بافتهای اجتماعی را برجسته ساخت. اریکسون (۱۹۶۸، نقل از روسر، اکلز و سامروف، ۲۰۰۰) بر این باور است که توانایی نوجوان در سازمان دادن به تغییرات چشمگیری که طیّ این سالها در قالب یک هویت منسجم و مثبت تجربه میکند، صرفاً یک فعالیت شخصی نیست بلکه مسئولیت جمعی و بین نسلی نوجوان و والدین او، معلمان و اعضای جامعه محلی است.
در مجموع، بررسی پیشینه پژوهشی نشان میدهد که مطالعات نسبتاً کمی در باره نقش بافت آموزشگاهی در شکلگیری هویت انجام شدهاند و پژوهشهایی که به بافت مدرسه محدود شده باشند، از آن هم نادرترند.
سوننز و ونتینکیست (۲۰۰۵) در نمونهای متشکل از ۳۲۸ نوجوان ۱۵ تا ۲۱ ساله با میانگین سنی ۱۷ سال از دو دبیرستان آلمانی زبان بلژیک (۷۴ درصد پسر) به این نتیجه دست یافتند که سبک تدریسی که حمایتگر نیاز نوجوان به استقلال عمل باشد، با اکتشاف و تعهد حرفهای همبستگی مثبت بالایی دارد؛ اگرچه انگیزش خودتعیینکننده در زمینه رفتار جستجوی شغل، در این ارتباط نقش واسطه را ایفا میکند.
لانگراند ـ ویلمز و بوسما (۲۰۰۶) به منظور بررسی تحوّل هویت نوجوانان در بافت مدرسه، مقیاس فرانسوی تحول هویت خرونینگن (بوسما، ۱۹۸۵) را در نمـونهای متشکـل از ۳۱۱ نفر دانشآمـوز پایه هشتم
( ۱۵۱ پسر و ۱۶۰ دختر ) سنین ۱۴ تا ۱۶ ساله از سه مدرسه که از نظر ویژگیهای جمعیتشناختی دانشآموزان متفاوت بودند، به کار بردند. نتایج نشان داد که بافت مدرسه، در تحوّل هویت دانشآموزان نقش مهمی بازی میکند.
هال و براسارد (۲۰۰۸) در نمونهای متشکل از ۶۳۵ دانشآموز (۵۳ درصد پسر، ۴۷ درصد دختر) پایه هشتم از قومیتهای گوناگون و کم درآمد، به بررسی نقش حمایت رابطهای (حمایت والد، همسال، معلم) به منزله پیشبینیکنندههای پایگاه هویت پرداختند. فرض آنها بر این بود که حمایت والدین و معلم پیشبینیکننده پراکندگی کمتر هویت و بازداشتگی، تعویق و موفقیت بیشتر هویت است و حمایت همسال پیشبینیکننده پراکندگی و بازداشتگی کمتر هویت و تعویق و موفقیت بیشتر هویت است. نتایج تحلیل ـ های رگرسیون چند متغیره نشان داد که حمایت والدین بازداشتگی بیشتر و تعویق کمتر را در دانشآموزان سفیدپوست، موفقیت بیشتر را در آمریکاییهای لاتینیتبار، و پراکندگی بیشتر را در آمریکاییهای آفریقاییتبار پیشبینی میکند. حمایت همسال، موفقیت بیشتر را در آمریکاییهای آفریقاییتبار و سفیدپوستان پیشبینی میکند. یافتهها مطرح ساختند که حمایت رابطهای نقش بیشتری در ارتقای تشکل و حفظ تعهدات بازی میکند تا در اکتشاف انتخابهای ممکن. حمایت معلم در پیشبینی پایگاه هویت نقش کمی داشت و فقط بهطور معناداری پیشبینیکننده تعویق کمتر در گروه آمریکاییهای آفریقاییتبار بود.
شوارتز و دیگران (۲۰۰۹ ) در نمونهای متشکل از ۲۲۷ نفر نوجوان پرخطر اسپانیایی در آمریکا (۶۳ درصد پسر؛ میانگین سنی۹۷, ۱۳سال) و والدین آنها (عمدتاً مادران) به این نتیجه دست یافتند که متغیرهای مرتبط با مدرسه (حمایت معلم، پیوند با مدرسه، حمایت همکلاسی) بهطور معناداری با سردرگمی هویت رابطه منفی و با انسجام هویت رابطه مثبت دارد.
آدامز و همکاران (آدامز و فیچ۱[۱]، ۱۹۸۳؛ آدامز، رایان و کیتینگ، ۲۰۰۰ ؛ آدامز، رایان، مارشال و کیتینگ، ۱۹۹۶، نقل از برزونسکی و آدامز، ۱۹۹۹) یک برنامه پژوهشی را برای بررسی تأثیر بافت آموزشگاهی بر هویت در آمریکا آغاز کردند. در مطالعه طولی اولیه، آدامز و فیچ (۱۹۸۳، نقل از برزونسکی و آدامز، ۱۹۹۹) با مصاحبهای از نوع مارسیایی (مصاحبه نیمه ساختدار)، هویت دانشجویان سال اول و دوم دانشگاه را سنجیدند. دانشجویانی که الگوی پسرونده هویت را از سال اول دانشگاه تا سال آخر نشان دادند (برحسب زنجیره پراکنده ـ بازداشته ـ معوق ـ موفق) بیشتر احتمال داشت که در گروههای درسیای باشند که کمترین تأکید را بر بسط تفکّر دانشجو و آگاهی وی از موضوعهای اجتماعی، همچون رویدادهای جهانی و ملی و دیگر موضوعهای اجتماعی دارند.

در ایران، پژوهشی که به بررسی تأثیر مدرسه بر هویت پرداخته باشد، گزارش نشده است. در مجموع، گرچه پژوهشهای بسیار کمی در مورد بافت مدرسه در تحوّل هویت وجود دارد، مطالعههای انجامشده نشان میدهند که مدرسه ممکن است بر ارتقای هویت تأثیری مثبت داشته باشد.
۶ـ۳ـ۳ـ۲ تأثیر مدرسه بر رفتار مشکلآفرین
به غیر از مدرسه، نهادها و برنامههای اجتماعی بسیار کمی اساساً به نوجوانان اختصاص دارند. بدین ترتیب، مدرسه نخستین نهاد خارج از خانه است که در آن تحوّل نوجوانان را میتوان هدایت کرد و شکل داد. در چنین بافتی، رفتار مشکلآفرین نوجوان را میتوان تا حدّی ناشی از شکست مدارس در جلب پیوندجویی اجتماعی دانشآموزان و فراهم آوردن تجربههای آموزشی و تدارک یک بافت اجتماعی که در آن نوجوانان بتوانند صلاحیت اجتماعی را در خود پرورش دهند، دانست (سیمونز ـ مورتون و دیگران، ۱۹۹۹).
انتقال به مدرسه راهنمایی (اکلز و میجلی، ۱۹۸۹، نقل از سامروف و دیگران، ۲۰۰۴)، زمانی در تحول رخ میدهد که تغییرات بافتی عمدهای در عوامل اجتماعیکننده، گروههای همسال و انتظارات نوجوانان بهوقوع میپیوندند. گرچه مدرسه یک نهاد مهم جامعهپذیری است، پیوند با آن، در مقایسه با والدگری و ویژگیهای همسال، در پژوهشهای مرتبط با رشد مشکلات برونیسازیشده مورد توجه کمی قرار گرفته است. احساس پیوند با مدرسه تنها جنبه محیط مدرسه است که بهطور ثابت با سلامت و اجتناب از رفتارهای خطرآفرین در دانشآموزان مرتبط است (دیلون۱و سواینبورن۲، ۲۰۰۷). مطالعات نشان میدهند که پیوند بیشتر با مدرسه از خلال دلبستگی بیشتر، پیشرفت بالاتر و مشارکت بیشتر در فعالیتهای مدرسه، احتمال بدرفتاری در مدرسه و دیگر انواع رفتار بزهکارانه را کاهش میدهد (هافمن۳[۲]و شو۴، ۲۰۰۲).
رسنیک۵، هریس۶و بلوم۷(۱۹۹۳، نقل از بانی۸، بریتو۹، کلوسترمان۱۰، هورننگ۱۱و اسلاپ۱۲، ۲۰۰۰) در پژوهشی در گروه نوجوانان به این نتیجه دست یافتند که در دانشآموزان دبیرستانی که در پیوند با مدرسه نمرات بالاتری داشتند، در مقایسه با دانشآموزان دارای نمرات پایین در این متغیر، میزان استیصال هیجانی، فکر خودکشی، رفتار خودکشی، خشونت، مصرف مواد، و فعالیت جنسی زودهنگام بهطور معناداری کمتر است. بر اساس نتایج این مطالعه، پیوند با مدرسه بیش از دیگر عوامل، از جمله پیوند با خانواده، در برابر غیبت از مدرسه، بزهکاری، مصرف چندگانه مواد و بارداری، از نوجوانان حفاظت میکند.
جسور، ون دن بوس[۳]، وندرین[۴]، کوستا و تربین[۵](۱۹۹۵) در یک مطالعه طولی در نمونه ۱۵۹۱ نفری از دانشآموزان پایههای هفتم، هشتم و نهم (۴۳ درصد پسر) در آمریکای شمالی به بررسی رابطه عوامل حفاظتکننده روان ـ اجتماعی و اشتغال به رفتار مشکلآفرین، یعنی، مصرف الکل و مواد، بزهکاری، و فعالیت جنسی زودهنگام پرداختند و به این نتیجه رسیدند که تعهد بالاتر به مدرسه با سطوح پایینتر رفتار انحرافی مرتبط است.
در نمونهای متشکل از ۴۲۶۳ دانشآموز پایههای ششم تا هشتم از هفت مدرسه راهنمایی در آمریکا، سیمونز ـ مورتون و دیگران (۱۹۹۹) نشان دادند که پیوند با مدرسه بهطور مثبت با سازگاری در مدرسه و جوّ ادراک شده مدرسه، و بهطور منفی با رفتار مشکلآفرین مرتبط است. بر اساس نتایج این تحقیق، رفتار مشکلآفرین در پسران بالاتر از دختران و در دانشآموزان پایههای بالاتر بیشتر بود. پیوند با مدرسه، جوّ مدرسه و سازگاری در مدرسه در دختران بیشتر از پسران بود و بهطور معناداری از یک پایه به پایه دیگر کاهش مییافت.
بانی و دیگران (۲۰۰۰) در نمونهای از ۳۴۹۱ نفر دانشآموز پایههای هفتم تا دوازدهم با میانگین سنی ۱۵ سال، با روش آماری رگرسیون، به این نتیجه دست یافتند که کاهش پیوند با مدرسه با افت وضعیت سلامتی،
افزایش دیدارهای خانگی پرستار مدرسه، مصرف سیگار، و فقدان مشارکت در فعالیتهای فوق برنامه مرتبط
است.
براون (۲۰۰۰) در نمونهای متشکل از ۱۷۵۶ نوجوان ۱۳ تا ۱۷ ساله، در پاسخ به یکی از پرسشهای تحقیق خود در این باره که آیا پیوند با مدرسه با کاهش احتمال رفتارهای مشکلآفرین مرتبط است، به این نتیجه دست یافت که پیوند با مدرسه بهطور معناداری با کاهش احتمال رفتار مشکلآفرین ارتباط دارد.
ویتلاک[۶](۲۰۰۳) نشان داده است که پیوند با مدرسه، نوجوان را در مقابل خشونت، رفتار جنسی مخاطرهآمیز، مصرف مواد و ترک تحصیل محافظت میکند. نوجوانی که در مدرسه احساس خوبی داشته باشد، با بزرگسالان مدرسه احساس دلبستگی زیادی کند و به مدرسه احساس تعلق داشته باشد، بیشتر احتمال دارد که در زمان مدرسه و خارج از مدرسه وقت زیادی را صرف فعّالیّتهای مثبت کند. دو عامل سن و تا حدی کمتر جنس پیوند با مدرسه را پیشبینی میکنند. در مطالعات انجام شده، رابطه بین جنس و پیوند با مدرسه بیثبات، ولی رابطه بین سن و پیوند با مدرسه باثبات و مستمر بوده است؛ یعنی، نوجوانان سنین بالاتر کمتر با مدرسه پیوند دارند.
سامروف و دیگران (۲۰۰۴) تغییرات در مشکلات رفتار ارتباطی (ترکیبی از خشم، رفتار پرخاشگرانه و بزهکاری) را در ۱۱۹۱ دختر و پسر آمریکایی آفریقاییتبار و سفیدپوست از اوایل نوجوانی تا اواخر نوجوانی و نقش خانواده، همسال و مدرسه را در این نوع مشکلات بررسی کردند. آنها به این نتیجه دست یافتند که نقش مدرسه از سایرعوامل بافتی طیّ اوایل نوجوانی (مدرسه راهنمایی) تاثیرگذارتر است.
شوارتز و دیگران (۲۰۰۶) در تحقیقی با عنوان نقش بافت بوم تحولی و خودپنداشت در نشانگان افسردگی و برونیسازیشده در نمونهای متشکل از ۱۶۷نفر نوجوان (۶۱ درصد پسر؛ میانگین سنی ۱۲,۳۹ سال، گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ سال) و مراقبان اصلی آنها به این نتیجه دست یافتند که پیوند با مدرسه بهطور معناداری با نشانگان برونیسازیشده ارتباط منفی دارد. این هم در مورد گزارشات نوجوان و هم گزارشات والدین از رفتار مشکلآفرین برونیسازیشده صادق بود.
| ۱٫ Fitch, S. A. |
| ۱٫ Dillon, J. | ۵٫ Resnick, M. D. | ۹٫ Britto, M.T. |
| ۲٫ Swinbourne, A. | ۶٫ Harris, L. | ۱۰٫ Klostermann, B. K. |
| ۳٫ Hoffmann, J. P. | ۷٫ Blum, R. | ۱۱٫ Hornung, R. W. |
| ۴٫ Xu, J. | ۸٫ Bonny, A. E. | ۱۲٫ Slap, G. B. |
همانطور که بارون۱و کنی۲(۱۹۸۶) بیان کردهاند، روانشناسان از دیرباز اهمیت متغیرهای واسطهگر را به رسمیت شناختهاند. وو۳و سومبو۴(۲۰۰۸) اشاره میکنند که الگوی محرک ـموجود زنده ـ پاسخِ وودورث۵ (۱۹۲۷)، یکی از اولین آثاری است که واسطهگری در آن معرفی شده است. اما بهطور تجربی، در دهه ۱۹۸۰ بود که با طرح راهبردها و تحلیلِ دادههای این نوع الگوها از سوی یک گروه از پژوهشگرانِ شخصیت و سازمانی همچون بارون و کنی ۱۹۸۶)، جیمز۶و برت۷(۱۹۸۴) و نیز جود۸و کنی (۱۹۸۱)، واسطهگری مورد توجه قرار گرفت.

متغیرهای واسطهگر سازههای رفتاری، زیستشناختی، روانشناختی و اجتماعی هستند که اثر یک متغیر را بر متغیر دیگر منتقل میکنند. واسطهگری راهی است که یک پژوهشگر بتواند فرایند یا سازوکاری را که یک متغیر بر متغیر دیگر تأثیر میگذارد، تبیین کنند (مک کینون۹[۱]، فیرچایلد۱۰[۲] و فریتز۱۱[۳]، ۲۰۰۷).
نقش واسطهگر هویت در رابطه بین متغیر بافتی کنشوری خانوادگی و رفتار مشکلآفرین در تحقیقی مقطعی که شوارتز و دیگران (۲۰۰۵) در ۱۸۱ نفر نوجوان اسپانیایی مهاجر در آمریکا با میانگین سنی ۱۲,۷ سال (۹۲ پسر، ۸۹ دختر) و مراقبان اصلیشان (عمدتاً مادران) انجام دادند، مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهشگران بر اساس روش الگویابی معادله ساختاری به این نتیجه دست یافتند که کنشوری ضعیف خانوادگی با افزایش سردرگمی هویت در ارتباط است. الگوهای معادله ساختاری نشان دادند که ۲۰ درصد رابطه بین کنشوری خانوادگی و رفتار مشکلآفرین بهطور غیر مستقیم از خلال هویت عمل میکند. در این تحقیق، کنشوری خانوادگی از طریق گزارشهای نوجوان و والد و بر حسب نشانگرهای دلمشغولی والدین در مورد زندگی نوجوان، والدگری مثبت، حمایت والدین و ارتباط با نوجوان اندازهگیری شده است. در این پژوهش، تفاوتهای جنسی در روابط بین کنشوری خانوادگی، هویت و رفتار مشکلآفرین نیز بررسی شد و نتایج نشان داد که بین دختران و پسران تفاوتی در این الگو وجود ندارد.
شوارتز و دیگران (۲۰۰۹) در نمونهای متشکل از ۲۲۷ نفر نوجوان پرخطر اسپانیایی در آمریکا (۶۳ درصد پسر با میانگین سنی ۱۲,۳۷ و والدین آنها (عمدتاً مادران) به منظور بررسی نقش واسطهگر هویت قومی و هویت شخصی در رابطه بین کنشوری مدرسه و کنشوری خانوادگی و رفتار مشکلآفرین، به نتیجهای مبنی بر نقش واسطهگر متغیرهای هویت دست نیافتند.
همانطور که ملاحظه شد، پژوهشهای انجامشده در باب واسطهگری هویت در یک پژوهش، نقش واسطهگر آن را در رابطه با کنشوری خانوادگی و رفتار مشکلآفرین نشان داده و در پژوهشی دیگر، هویت نقش واسطهگر در رابطه بین کنشوری خانوادگی و مدرسه، و رفتار مشکلآفرین نداشته است. در نهایت، در ایران نیز پژوهشی که به بررسی واسطهگری هویت در رابطه با عوامل بافتی و رفتار برونیسازیشده پرداخته باشد، گزارش نشده است.
الگویابی معادله ساختاری: اندازهگیری اثر واسطهگر
روابط ساختاری بین متغیرهای پنهان در الگویابی معادله ساختاری به شکل کوواریانس، اثرات مستقیم و اثرات غیر مستقیم میتوانند باشند. کوواریانس قابل قیاس با همبستگی است؛ از این حیث که به منزله روابط غیر جهتدار۶ بین متغیرهای مستقل تعریف میشود که با کمانهای دو سویه۷ نشان داده میشوند. اثرات مستقیم، روابط بین متغیرهای اندازهگیریشده و نهفته هستند که با کمانهای یک سویه۸ نشان داده میشوند. خاطر نشان میسازد که اگرچه کمانها متضمن جهت مسیرند اما نباید روابط بین متغیرهای نهفته را علّی تفسیر کرد؛ مگر آنکه دادههای آنها بر اساس مطالعات طولی یا آزمایشی باشند (وستون وگور، ۲۰۰۵).
اثر غیر مستقیم، رابطه بین یک متغیر نهفته مستقل و متغیر نهفته وابسته است که از طریق یک یا چند متغیر نهفته واسطهگری میشود. واسطهگری ممکن است کامل۹ یا نسبی۱۰ باشد. اگر روابط مفروض مشتمل
بر اثرات مستقیم و غیر مستقیم بـاشد، واسطـهگری نسبی است و اگر صرفاً اثـرات غیر مستقیم فرض شوند،
واسطهگری کامل است (همان منبع).
پیش از بیان شیوههای اندازهگیری اثر واسطهگر، اشاره میکنیم که هر چند معمولاً اثر غیر مستقیم و واسطهگر معادل هم درنظرگرفته شدهاند، برخی مؤلفان (برای مثال، هولم بک[۱]،۱۹۹۷) بر این باورند که در بهرهگیری از الگویابی معادله ساختاری برای آزمون اثرهای واسطهگر مهم است که بین اثرهای غیر مستقیم و واسطهگر تمایز قائل شد؛ به این معنا که ممکن است اثر غیر مستقیم معنادار باشد ولی معیارهای اثر واسطهگر وجود نداشته باشد.

روشی که بهطور گسترده برای سنجش واسطهگری مورد استفاده قرار گرفته، روش گامهای علّی است که در آثار کلاسیک بارون وکنی (بارون و کنی، ۱۹۸۶؛ کنی و دیگران، ۱۹۹۸؛ جود و کنی، ۱۹۸۱الف، ۱۹۸۱ب، نقل از مک کینون و دیگران، ۲۰۰۷) نشان داده شده است. طبق این روش، چهار گام وجود دارد که با سه معادله رگرسیون انجام میشود و بر اساس آن تعیین میگردد که یک متغیر (برای مثال، حمایت اجتماعی) رابطه بین یک متغیر پیشبینیکننده (برای مثال، شرایط مشاوره) و یک پیامد (برای مثال، بهزیستی) را واسطهگری میکند (شکلهای ۱ـ۳ الف و ۱ـ۳ ب) (نقل از فریژر۴، تیکس۵و بارون۶، ۲۰۰۴).
| مسیر پ |
| متغیر پیشبینیکننده
(شرایط مشاوره) |
| متغیر پیامد
(بهزیستی) |
| شکل ۱ـ۳ الف |
| متغیر واسطهگر
(حمایت اجتماعی) |
| متغیر پیشبینیکننده
(شرایط مشاوره) |
| متغیر پیامد
(بهزیستی) |
| شکل ۱ـ۳ ب |
| مسیر الف الف الف |
| مسیر ب |
| مسیر پ |
شکل ۱ـ۳ نمودار مسیرها در الگوهای واسطهگر ( اقتباس از فریژر و دیگران، ۲۰۰۴، ص. ۱۲۶)
فریژر و دیگران (۲۰۰۴) این گامها را به شرح زیر توضیح میدهند:
۱ـ رابطه معنادار بین پیشبینیکننده و پیامد (مسیر پ در شکل ۱ـ۳ الف)؛
۲ـ رابطه معنادار بین پیشبینیکننده و واسطهگر (مسیر الف در شکل ۱ـ۳ ب)؛
۳ـ رابطه معنادار واسطهگر و متغیر پیامد (مسیر ب در شکل ۱ـ۳ ب)، این رابطه برآورد میشود در حالی
که اثرات پیشبینیکننده بر پیامد کنترل میشود؛
۴ـ نیرومندی رابطه بین پیشبینیکننده و پیامد بهطور معناداری کاهش مییابد؛ وقتی که واسطهگر به
الگو اضافه شود (مقایسه مسیر پ در شکل ۱ـ۳ الف با مسیر پ” در شکل ۱ـ۳ ب). اگر حمایت اجتماعی یک واسطهگر کامل باشد، رابطه بین شرایط مشاوره و بهزیستی از صفر متفاوت خواهد بود، پس از آنکه حمایت اجتماعی وارد الگو میشود. اگر حمایت اجتماعی یک واسطهگر نسبی باشد، که بیشتر احتمال دارد اینطور باشد، رابطه بین شرایط مشاوره و بهزیستی بهطور معناداری کمتر خواهد بود، وقتی که حمایت اجتماعی وارد الگو میشود اما هنوز بیشتر از صفر خواهد بود.
همانطور که کنی و همکاران (۱۹۹۸، نقل از وو و سومبو، ۲۰۰۸) اذعان دارند این رویه چهار گامی، آزمون آماری مستقیم برای اثر واسطهگری نیست بلکه ابزاری است برای تشخیص اینکه آیا اثر واسطهگر وجود دارد یا نه. در واقع، با این روش نمیتوان معناداری اثر واسطهگر را سنجید.
یک روش مورد استفاده برای سنجش معناداری اثر واسطهگر (ab) آزمون سوبل۱[۲](۱۹۸۲) بوده است که مستقیماً معناداری ab را نسبت به توزیع بهنجارZ با بهره گرفتن از خطای استاندارد اثر واسطهگر میسنجد. بدین ترتیب که پس از تقسیم حاصل ضرب دو ضریب غیر استانداردی که مسیرهای واسطهگری را تشکیل میدهند، بر خطای استاندارد این حاصل ضرب، نسبت به دست آمده با جدول توزیع بهنجار مقایسه میشود؛ اگر نسبت به دست آمده بزرگتر از ۹۶/۱ باشد، نتیجه گرفته میشود که اثر واسطهگر معنادار است. فواصل اطمینان برای اثر واسطهگر نیز مورد استفاده قرار گرفته که به همان نتیجهگیری منجر شده است (لاک وود۲

و مک کینون، ۱۹۹۸؛ وو و سومبو، ۲۰۰۸).
مک کینون و دیگران (مک کینون، لاک وود، هافمن۳، وست و شیت۵، ۲۰۰۲؛ هویل۶و مک کینون،۱۹۹۷، نقل از وو و سومبو، ۲۰۰۸) نشان دادهاند که توان آماری آزمون سوبل کم است؛ زیرا وقتی حجم نمونه کوچک است، توزیع ab از توزیع نرمال دور میشود. برای فائق آمدن بر این مشکل، مک کینون آماره Z’ را فراهم کرده است که با آن میتوان اثر واسطهگر (ab) را آزمون کرد. جدول Z’ از توزیع نمونهگیری تجربی برای مجموعه گسترده ارزشهای a و b حاصل شده است. بر اساس این توزیعهای تجربی، ارزشهای بحرانی برای سطح معناداری متفاوت تعیین شدهاند. جداول این ارزشهای بحرانی را به شکل الکترونیکی در http://www.public.asu.edu/~davidpm/ripl/methods.htm میتوان یافت. در پژوهش کنونی، برای تعیین معناداری اثر واسطهگر از این روش سود جستهایم. در این روش، که به آزمون نامتقارن توزیع حاصلضرب[۳] معروف است، ضریب واسطهگری به عنوان حاصل ضرب دو مسیر غیراستاندارد، که مسیر واسطهگری فرضی را تشکیل میدهند، محاسبه میشود. سپس، ۹۵ درصد فاصله اطمینان در اطراف این ضریب، برآورد میشود. اگر این فاصله شامل صفر نگردد، واسطهگری نسبی فرض میشود. مک کینون و دیگران (۲۰۰۲، نقل از شوارتز و دیگران، ۲۰۰۶) فقط به واسطهگری نسبی اذعان دارند و استدلال میکنند که واسطهگری کامل وجود ندارد.
مک کینون و دیگران (۲۰۰۷) در تأیید صحت و دقت این روش اظهار میکنند که فواصل اطمینان، که به وسیله روش توزیع حاصل ضرب محاسبه میشود، نامتقارن و منطبق با توزیع نابهنجار اثر غیر مستقیماند. این پژوهشگران برنامه کامپیوتریPRODCLIN را معرفی کردهاند که به شکل الکترونیکی در www.public.asu.edu/~davidpm/ripl/prodclin برای سهولت بهرهبرداری پژوهشگران از این روش موجود است. این برنامه، فواصل اطمینان برای اثر غیر مستقیم را بر مبنای توزیع حاصل ضرب محاسبه میکند. در پژوهش کنونی برای تعیین معناداری اثر واسطهگر سردرگمی هویت از این برنامه کامپیوتری که مک کینون (ارتباط شخصی، ۱۳ جولای، ۲۰۱۰) آن را معرفی کرده است، بهره گرفتیم.
| ۱٫ Holmbeck, G. N. | ۳٫ Tix, A. P. |
| ۲٫ Frazier, P. A. | ۴٫ Barron, K. E. |
| ۱٫ Sobel, M. E. | ۳٫ Hoffman, J. M. | ۵٫ Sheets, V. |
| ۲٫ Lockwood, C. M.
|
۴٫ West, S. G. | ۶٫ Hoyle, R. H. |
روش نمونهگیری و حجم نمونه
نمونه مورد بررسی به روش نمونهگیری چندمرحلهای انتخاب شد. در مرحله نخست نمونهگیری، از سه ناحیه شمال، مرکز و جنوب تهران سه منطقه ۱، ۱۳ و ۱۹ از مناطق نوزدهگانه آموزشی تهران به قید قرعه انتخاب شدند. در مرحله بعدی، برای انتخاب دانشآموزان از سه منطقه آموزشی یادشده، روش خوشهای دو مرحلهای بهکارگرفته شد. در وهله اول، از فهرست اسامی مدارس راهنمایی دولتی (به تفکیک جنس) سه تا پنج مدرسه بهطور تصادفی انتخاب شد و در وهله بعد، از مدارس منتخب، به روش تصادفی یک یا دو کلاس پایه دوم راهنمایی مبنای انتخاب دانشآموزان دختر و پسر قرار گرفت.

در پژوهش حاضر بر مبنای توصیههایی که در مورد حجم نمونه در روش الگویابی معادله ساختاری شده است، سعی شد که در هر منطقه ۲۰۰ دانشآموز (۱۰۰ دختر و ۱۰۰ پسر) و مراقبان اصلی آنها به عنوان جمعیت نمونه انتخاب شوند. در نهایت، پس از بررسی پرسشنامهها( با حذف دانشآموزان دارای سابقه بیماری و مردودی) ۶۱۳ نفر دانشآموز پایه دوم راهنمایی (۳۱۴ نفر دختر و ۲۹۹ نفر پسر) و مراقبان اصلی آنها (عمدتاً مادران) نمونه پژوهش حاضر را تشکیل دادند.
۴ـ۳ ابزارهای گردآوری اطلاعات
برای گردآوری اطلاعات، هفت پرسشنامه در گروه نوجوانان و چهار پرسشنامه در مورد والدین بهکارگرفته شد. همچنین هر دو گروه، پرسشنامه جمعآوری اطلاعات را که حاوی پرسشهایی در مورد مشخصات فردی و خانوادگی بوده تکمیل کردند (پیوست الف).
در انتخاب پرسشنامهها، دو ملاک اصلی مدّ نظر قرارگرفت؛ اول آنکه پرسشنامههایی انتخاب شدند که در پژوهشهای متعدد در حیطه مورد بررسی، مورد استفاده قرارگرفتهاند و ویژگیهای روانسنجی مناسبی برای آنها گزارش شده است. این امر از طریق جستجوی کامپیوتری و مکاتبه با صاحبنظران قلمروی مورد تحقیق میسر شد. دوم آنکه انجام یک پژوهش چند متغیره، مستلزم بهرهگرفتن از چندین پرسشنامه است. به همین دلیل بهمنظور اجتناب از افزایش سؤالات یا از فرم کوتاهشده پرسشنامهها بهره گرفته شد و یا پرسشنامههایی بهکارگرفته شدند که سؤالات کمتری داشتند ولی با ویژگیهای روانسنجی مناسب، متغیرهای مورد بررسی را اندازهگیری میکردند.
در ابتدا، پرسشنامهها ترجمه معکوس شدند؛ بدینترتیب که فردی متخصص در حیطه روانشناسی که به هر دو زبان انگلیسی و فارسی آشنایی کاملی داشت، پرسشنامهها را به زبان فارسی ترجمه کرد. سپس فرد متخصص دیگر با همان ویژگیها، پرسشنامههای فارسی را مجدداً به زبان انگلیسی برگرداند. در وهله بعد، این ترجمه با متن اصلی انگلیسی مقایسه شد و سپس ناهماهنگیهای بین دو فرم توسط فرد متخصص سوم، مورد بررسی قرارگرفتند و در نهایت، پرسشنامهها آماده شدند.
برای تضمین اعتبار محتوایی، پرسشنامههای آمادهشده به چهار متخصص روانشناسی ارائه و پس از اعمال نظرهای ایشان، برای اجرای اولیه آماده شدند. به دنبال این مرحله، پرسشنامهها بهطور مقدماتی در تعداد محدودی از افراد نمونه تحقیق (۳۰ نفر) اجرا شدند که نمره پایایی پرسشنامهها با روش آلفای کرونباخ مبیّن ثبات درونی ابزارهای اندازهگیری در پژوهش بودند.
پایایی پرسشنامهها، در اجرای نهایی نیز محاسبه شده است. در این محاسبه از روش”حذف گویه به شرط افزایش پایایی”استفاده شده است. بر اساس این روش، اگر حذف گویهای ضریب پایایی را به مقدار قابل توجهی افزایش دهد، این گویه حذف میشود. در این پژوهش در برخی از پرسشنامهها، با کاربرد این روش، گویههایی حذف شدند. همچنین اعتبار عاملی پرسشنامهها که صورتی از اعتبار سازه است (سرمد و دیگران، ۱۳۸۳) از طریق تحلیل عامل اکتشافی و تأییدی بررسی شد. در بخشهای بعدی گزارش، نتایج به دست آمده از تحلیل عامل اکتشافی هر یک از زیرمقیاسها گزارش میشوند. از آنجا که در این فصل الگوی تحلیل عاملی تأییدی کل زیرمقیاسها ارائه خواهد شد، نتایج حاصل از تحلیل عامل تأییدی هر یک از زیرمقیاسها در پیوستِ ب گزارش پژوهش، آورده شدهاند. به استثنای مقیاس هویت که برای ارائه نمونهای از روند کارِ تعیین اعتبار سازه پرسشنامهها، نتایج هردو نوع تحلیل عاملی گزارش شده است.

در سطوری که در پی میآیند، پیش از بیان مشخصات هر یک از پرسشنامهها و ویژگیهای روانسنجی آنها، رویه اجرای ابزارهای پژوهش، توضیح داده خواهند شد.
۱ـ۴ـ۳ رویه اجرای پرسشنامهها
پس از تدارک نهایی پرسشنامهها، با مراجعه به دفتر تحقیقات سازمان آموزش و پرورش شهرتهران، مجوز اجرای پرسشنامهها با اعمال محدودیتهایی اخذ شد. بدینترتیب که سه سؤال از پرسشنامهای که رفتار مشکلآفرین را براساس گزارش نوجوان میسنجید و چهار سؤال از پرسشنامهای که رفتار مشکلآفرین نوجوان را بر اساس گزارش والدین اندازهگیری میکرد، به دلیل اینکه محتوای آنها به فعالیت جنسی و مصرف مواد مربوط بود، مجوز اجرا در مدارس راهنمایی را دریافت نکردند و از مجموعه سؤالات حذف شدند.
بهدنبال اخذ مجوز از دفتر تحقیقات، با مراجعه به مناطق آموزش و پرورش، فهرست اسامی مدارس راهنمایی دولتی دخترانه و پسرانه سه منطقه ۱، ۱۳ و ۱۹ دریافت شد. در مراجعه به مدارس منتخب، در جلسهای با مدیر مدرسه پس از برقراری ارتباط مؤثر و بیان توضیحاتی در باب پژوهش، در ابتدا در مورد اجرای پرسشنامههای نوجوانان در کلاس، هماهنگیهای لازم صورت گرفت و در وهله بعد، برای اجرای پرسشنامههای والدین، جلسهای تعیین شد تا مراقب اصلی نوجوان، یعنی، کسی که مسئولیت امور روزمره او را دارد ـ که در فرهنگ ما بهطور عمده مادران عهدهدار چنین مسئولیتی هستند ـ در آن جلسه حضور یابند.
کلیه پرسشنامههای نوجوانان در کلاس بهطور گروهی و بدون ذکر نام اجرا شدند (قبلاً هر پرسشنامه بر اساس نام دانشآموز در دفتر کلاس، کدگذاری شد).
هر نوجوان، دفترچهای حاوی هفت پرسشنامه دریافت میکرد. در ابتدای هر دفترچه، راهنمایی تعبیه شده بود تا شرکتکنندگان بهطور کلی با تحقیق آشنا شوند و از محرمانه بودن نتایج آن مطمئن شوند. با این حال، در ابتدا پس از ایجاد ارتباط با دانشآموزان، بهطور شفاهی نیز در باب تحقیق و اینکه نتایج آن محرمانه است، لزومی به ذکر نام نیست، اطلاعات فردی به صورت کلی تفسیر خواهد شد و اینکه پاسخگویی به پرسشنامهها ارتباطی به رابطه نوجوان با مدرسه ندارد و در نتایج تحصیلی آنها بیتأثیر است، توضیحاتی داده میشد و پس از کسب موافقت دانشآموزان، پرسشنامهها اجرا میگردید. برای جلوگیری از خستگی دانشآموزان، در صورت نیاز وقت استراحتی به آنها داده میشد. زمان پاسخگویی به کلیه پرسشنامهها بهطور متوسط ۵۵ دقیقه بود.
در مورد مراقبان اصلی نوجوان (عمدتاً مادران)، در جلسه تعیینشده پس از برقراری ارتباط، مادران دفترچهای حاوی چهار پرسشنامه دریافت میکردند. در ابتدای هر دفترچه، راهنمایی قرار شده بود تا شرکتکنندگان بهطور کلی با تحقیق آشنا شوند و از محرمانه بودن نتایج آن مطمئن شوند. با این حال، بهطور شفاهی نیز در باب تحقیق و این که نتایج آن محرمانه است، لزومی به ذکر نام نیست (قبلاً پرسشنامه ـ ها بر اساس کد دانشآموز، کدگذاری شده بود)، اطلاعات فردی به صورت کلی تفسیر خواهد شد و اینکه پاسخگویی به پرسشنامهها ارتباطی به رابطه آنها با مدرسه ندارد و در نتایج تحصیلی فرزندان آنها بیتأثیر است، توضیحاتی داده میشد و پس از کسب موافقت والدین، پرسشنامهها اجرا میگردید. والدینی که سواد کافی برای پاسخگویی به پرسشنامهها را داشتند، خود به تکمیل آنها اقدام کردند. در این گروه از مادران، زمان پاسخگویی بهطور متوسط ۴۰ دقیقه بود، اما در مورد والدین بیسواد و کم سواد، آزمونگر سؤالات را برای آنها میخواند و بدینترتیب پرسشنامهها تکمیل میشدند.
۲ـ۴ـ۳ پرسشنامه جمعآوری اطلاعات
برای دستیابی به اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامههایی حاوی مواردی از مشخصات فردی و خانوادگی هم برای نوجوانان (۱۵مورد) و هم برای والدین (۲۰مورد) تدارک شد که هر دو گروه آنها را تکمیل کردند
بر اساس اطلاعات به دست آمده از پرسشنامههای جمعآوری اطلاعات، از مجموع ۶۱۳ دانشآموز (۵۱ درصد دختر و ۴۹ درصد پسر)، ۳۳ درصد به منطقه ۱، ۳۳ درصد به منطقه سیزده و ۳۴ درصد به منطقه نوزده تعلق داشتهاند. ۸۸ درصد از دانشآموزان و ۵۵ درصد از والدین متولد تهران و ۱۲درصد دانشآموزان و ۴۵
درصد والدین در شهرستان تولد یافتهاند. ۹۱ درصد از والدین شرکتکننده را مادران (۸۶ درصد خانه دار، ۵۱ درصد دارای تحصیلات دبیرستانی و دیپلم) و ۹ درصد را پدران (۶۰ درصد دارای شغل آزاد، ۴۲ درصد دارای تحصیلات دبیرستانی و دیپلم) تشکیل دادهاند. ۸۳ درصد از خانوادهها، تا پنج نفر عضو داشتهاند.۸۳ درصد از دانشآموزان هم در خانواده با پدر، مادر و خواهران و برادران زندگی کردهاند.
۳ـ۴ـ۳ بافت خانواده
همانطور که پیشتر بیان شد (فصل یک: تعریفهای مفهومی و عملیاتی متغیرها)، در پژوهش حاضر، بافت خانواده بر حسب متغیرهای (۱) دلمشغولی والدین در مورد زندگی نوجوان، (۲) والدگری مثبت، (۳) ارتباط
والد ـ نوجوان و نهایتاً (۴) حمایت خانواده عملیاتی شده است. هم والدین و هم نوجوانان کلیه مقیاسهای مربوط به چهار نشانگر را تکمیل کردند.
برای کلیه مقیاسهای والدگری، سؤالات مشابهی برای گزارشهای نوجوان و والد مورد استفاده قرار گرفت، لکن متناسب با گزارشدهنده، فقط تطبیقهای جزئی در بیان سؤال داده شد. برای مثال، جمله “وقتی با مادرم صحبت میکنم، او به من گوش میدهد”(گزارش نوجوان) به جمله”وقتی فرزندم با من صحبت میکند، من به او گوش میدهم”تغییریافت.
الف) مقیاس شیوههای والدگری
دلمشغولی والدین در مورد زندگی نوجوان و والدگری مثبت با بهره گرفتن از مقیاس”شیوههای والدگری” گورمن ـ اسمیت و دیگران (۱۹۹۶، اقتباس از شوارتز و دیگران، ۲۰۰۵) اندازهگیری شدند.
زیرمقیاس دلمشغولی والدین (گزارش نوجوان: ۱۱سؤال و گزارش والد: ۲۱ سؤال) میزان رغبت والدین و نگرانی آنها را در باره زندگی نوجوان میسنجد. پاسخها بر مبنای مقیاس لیکرت درجهبندی شدهاند. نمره ـ های بالاتر در این زیرمقیاس مبیّن رغبت و نگرانی بیشتر والدین است (برای مثال، “وقتی خانه نیستید، آیا والدینتان میدانند که با چه کسانی بیرون هستید؟”).
زیرمقیاس والدگری مثبت (گزارش نوجوان: ۱۰سؤال؛ گزارش والد: ۹ سؤال) میزان استفاده از پاداش ـ های مثبت و تشویق رفتار مناسب از سوی والدین را میسنجد. پاسخها بر مبنای مقیاس لیکرت سه درجهای (تقریباً هرگز، ۱؛ بعضی اوقات، ۲؛ بیشتر اوقات، ۳ ) درجهبندی شدهاند (برای مثال،”وقتی شما کاری انجام داده باشید که والدینتان دوست دارند یا آن را میپسندند، آیا آنها به شما لبخند میزنند؟”).
گورمن ـ اسمیت و دیگران (۱۹۹۶)، پایایی زیرمقیاسها را ۶۸/۰ تا ۸۱/۰ گزارش کردهاند. این زیرمقیاسها در چندین پژوهش مورد استفاده قرارگرفتهاند (برای مثال، شوارتز و دیگران۲۰۰۶؛ شوارتز و دیگران ۲۰۰۹). این پژوهشگران پایایی زیرمقیاسهای مذکور را ۷۵/۰ تا ۸۹/۰ گزارش کردهاند.
در ادامه، به نتایج به دست آمده در باب پایایی و اعتبار عاملی این زیرمقیاسها در اجرای نهایی خواهیم پرداخت.
پایایی زیرمقیاسهای دلمشغولی والدین و والدگری مثبت
پایایی دو زیرمقیاس از مقیاس شیوههای والدگری با بهرهگیری از روش آلفای کرونباخ (حذف سؤال به شرط افزایش پایایی) محاسبه شد. پایایی زیرمقیاس دلمشغولی والدین (گزارش نوجوان) با حذف سؤالات ۱،۲،۳، ۶۲/۰ و برای گزارش والد ۷۴/۰ به دست آمد. همچنین پایایی زیرمقیاس والدگری مثبت برای گزارش نوجوان ۶۲/۰ و برای گزارش والد ۶۶/۰ حاصل شد.

۲ـ الف) تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس دلمشغولی والدین
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس دلمشغولی والدین (گزارش نوجوان) مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دستآمده از تحلیل پایایی با ۸ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. اولین تحلیل عاملی نشان داد که یکی از سؤالها (سؤال ۷) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ است. کلاین (۱۹۹۷، ص.۵۲) اظهار میدارد که بار عاملی ۳/۰ مبیّن این است که ۹ درصد واریانس توسط عامل تبیین میشود و این مقدار به اندازهای بزرگ است که بار عاملی چشمگیر باشد، برای همین با حذف سؤال ۷، زیرمقیاس مجددا با ۷ سؤال تحلیل عاملی شد که در اینجا نتایج تحلیل دوم گزارش میشود (جدول۱ـ۳).
جدول ۱ـ۳٫ تحلیلی عامل اکتشافی زیرمقیاس دلمشغولی والدین (گزارش نوجوان)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس
تبیین شده |
||
| ۷۲۶/۰ | ۵۰۶/۵۳۲ | ۲۱ | ۰۰۱/ ۰>P | ۳۵۶/۲ | ۶۵۲/۳۳ | ||
| سؤالات | ۴ | ۵ | ۶ | ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ |
| بار های عاملی | ۶۱۲/۰ | ۶۰۵/۰ | ۵۸۸/۰ | ۴۵۲/۰ | ۶۶۲/۰ | ۵۱۴/۰ | ۶۰۱/۰ |
جدول ۱ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۲۱ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۷/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب، بر اساس این سه شاخص امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۲ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۶۵۲/۳۳ درصد از واریانس دلمشغولی والدین را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۱ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۸ و بالاترین به سؤال ۹ اختصاص دارد.
در ادامه با بهرهگیری از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس دلمشغولی والدین (گزارش والد) نیز مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۲۱ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. اولین تحلیل عاملی نشان داد که ۶ سؤال (سؤالات ۱،۲،۳،۴،۱۵،۱۷) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ هستند. برای همین زیرمقیاس مجدداً با ۱۵ سؤال، تحلیل عاملی شد. نتایج تحلیل عاملی مجدد نشان داد که سؤال ۱۹ دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ است. بدین ترتیب، با حذف سؤال ۱۹ تحلیل عامل نهایی با ۱۴عامل صورت گرفت که در اینجا نتایج این تحلیل گزارش میشود (جدول۲ـ۳).

جدول ۲ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیر مقیاس دلمشغولی والدین (گزارش والد)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس تبیین شده | ||
| ۸۲۳/۰ | ۷۸۸/۱ | ۹۱ | ۰۰۱/ ۰>P | ۸۶۹/۳ | ۶۳۴/۲۷ | ||
| سؤالات | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ |
| بار های عاملی | ۳۹۷/۰ | ۳۲۲/۰ | ۶۲۴/۰ | ۵۶۳/۰ | ۳۳۸/۰ | ۶۲۷/۰ | ۴۰۱/۰ |
| سؤالات | ۱۲ | ۱۳ | ۱۴ | ۱۶ | ۱۸ | ۲۰ | ۲۱ |
| بارهای عاملی | ۴۳۷/۰ | ۴۶۳/۰ | ۵۵۳/۰ | ۳۸۱/۰ | ۵۶۱/۰ | ۴۷۶/۰ | ۳۱۵/۰ |
جدول ۲ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۹۱ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۷/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۳ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۶۳۴/۲۷ درصد از واریانس دلمشغولی والدین را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۲ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۲۱ و بالاترین به سؤال ۱۰ اختصاص دارد.
۳ـ الف) تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس والدگری مثبت
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس والدگری مثبت (گزارش نوجوان) مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۱۰ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. اولین تحلیل عاملی نشان داد که سه سؤال (سؤالهای ۱۲، ۲۰ و ۲۱) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ است. برای همین زیرمقیاس مجدداً با ۷ سؤال تحلیل عاملی شد که در اینجا نتایج تحلیل دوم گزارش میشود (جدول۳ـ۳).
جدول ۳ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس والدگری مثبت (گزارش نوجوان)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس تبیین شده | |||
| ۸۰۵/۰ | ۸۸۸/۷۳۵ | ۲۱ | ۰۰۱/ ۰>P | ۷۲۴/۲ | ۹۱۰/۳۸ | |||
| سؤالات | ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | |
| بار های عاملی | ۴۹۹/۰ | ۵۳۱/۰ | ۶۳۵/۰ | ۶۵۴/۰ | ۴۸۶/۰ | ۵۸۴/۰ | ۳۲۸/۰ | |
جدول ۳ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۲۱ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۷/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۲ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۹۱/۳۸ درصد از واریانس والدگری مثبت را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۳ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۱۹ و بالاترین به سؤال ۱۶ اختصاص دارد.
در ادامه، با بهرهگیری از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس والدگری مثبت (گزارش والد) نیز مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۹ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. اولین تحلیل عاملی نشان داد که دو سؤال (سؤالهای ۲۹ و ۳۰) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ هستند. برای همین زیرمقیاس مجدداً با ۷ سؤال، تحلیل عاملی شد. نتایج این تحلیل عاملی در جدول ۴ـ۳ گزارش شده است.
جدول ۴ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس والدگری مثبت (گزارش والد)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس
تبیین شده |
||
| ۷۴۳/۰ | ۰۷۴/۵۷۶ | ۲۱ | ۰۰۱/ ۰>P | ۴۴۴/۲ | ۹۱۶/۳۴ | ||
| سؤالات | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ | ۲۸ |
| بار های عاملی | ۵۶۳/۰ | ۵۵۹/۰ | ۵۲۳/۰ | ۴۷۵/۰ | ۴۶۶/۰ | ۴۶۹/۰ | ۳۶۵/۰ |
جدول ۴ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۲۱ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۷/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۲ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۹۲/۳۴ درصد از واریانس والدگری مثبت را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالات را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۴ـ۳ نشان میدهد که کمترین بار عاملی به سؤال ۲۸ و بالاترین به سؤال ۲۳ اختصاص دارد.
ب) مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان
برای سنجش ارتباط بین والد و نوجوان از مقیاس”ارتباط والد ـ نوجوان”بارنز و السون (۱۹۸۵) بهره گرفته شد. این مقیاس ارتباط بیپرده بین والد و نوجوان و ارتباط مشکلدار بین این دو را میسنجد.
مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش نوجوان: ۴۰ سؤال؛ گزارش والد: ۲۰ سؤال)کیفیّت و محتوای ارتباط بین والد و نوجوان را میسنجد. فرم نوجوان ۴۰ سؤال دارد که نوجوانان در مورد کیفیت و محتوای ارتباطی که با مادرشان (۲۰ سؤال) و پدرشان (۲۰ سؤال) ادراک میکنند، گزارش میدهند (برای مثال، مادرم همیشه با صبر و دلسوزی به من گوش میدهد). در پژوهش حاضر سؤالهای مربوط به والد گزارشدهنده، مورد تحلیل قرار گرفتند.
در فرم ۲۰ سؤالی والد، والد نوجوان در مورد کیفیت و محتوای ارتباط با فرزندش، گزارش میدهد (برای مثال، من همیشه با صبر و دلسوزی به فرزندم گوش میدهم). پاسخها بر مبنای مقیاس لیکرت پنج درجهای (از کاملاً مخالفم، ۱ تا کاملاً موافقم، ۵) درجهبندی شده است. سؤالهای مربوط به ارتباط مشکلدار بهطور معکوس نمرهگذاری میشوند.
بارنز و السون (۱۹۸۵) برای فرم نوجوان ۸۶/۰= α و برای فرم والد ۷۸/ = α را گزارش میدهند. این مقیاس در چندین پژوهش مورد استفاده قرارگرفته است. برای مثال، شوارتز و دیگران (۲۰۰۵) در پژوهش خود برای گزارش والد به ۸۴/۰= α و برای گزارش نوجوان به ۸۷/۰= α دست یافتهاند. باربر (۲۰۰۵) شواهدی دال بر اعتبارهای پیشبین و سازه و پایایی این مقیاس را گزارش داده است.
در ادامه، به نتایج به دست آمده در باب پایایی و اعتبار سازه این مقیاس در اجرای نهایی خواهیم پرداخت.
۱ـ ب) پایایی مقیاس
پایایی مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان با بهرهگیری از روش آلفای کرونباخ محاسبه شد. پایایی مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش نوجوان) ۸۱/۰ و برای گزارش والدین ۷۵/۰ به دست آمد.
۲ـ ب) تحلیل عاملی اکتشافی
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش نوجوان) مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۲۰ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. اولین تحلیل عاملی نشان داد که چهار سؤال (سؤالهای ۹، ۲۳، ۲۹ و ۳۹ ) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ است. برای همین مقیاس مجدداً با ۱۶ سؤال تحلیل عاملی شد که در اینجا نتایج تحلیل دوم گزارش میشود (جدول۵ـ۳).
جدول ۵ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی مقیاس ارتباط والدـ نوجوان (گزارش نوجوان)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس تبیین شده | |||
| ۹۱۸/۰ | ۹۹۴/۲ | ۱۲۰ | ۰۰۱/ ۰>P | ۷۳۸/۵ | ۸۶/۳۵ | |||
| سؤالات | ۱ | ۳ | ۵ | ۷ | ۱۱ | ۱۳ | ۱۵ | |
| بار های عاملی | ۶۰۳/۰ | ۳۱۱/۰ | ۶۱۵/۰ | ۳۹۵/۰ | ۴۱۸/۰ | ۷۵۱/۰ | ۶۹۶/۰ | |
| سؤالات | ۱۷ | ۱۹ | ۲۱ | ۲۵ | ۲۷ | ۳۱ | ۳۳ | |
| بار های عاملی | ۵۱۲/۰ | ۴۴۶/۰ | ۵۰۶/۰ | ۷۱۰/۰ | ۶۵۶/۰ | ۶۰۵/۰ | ۵۲۸/۰ | |
| سؤالات | ۳۵ | ۳۷ | ||||||
| بار های عاملی | ۵۳۲/۰ | ۵۵۵/۰ | ||||||
جدول ۵ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۱۲۰ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۸/۰را برای این مقیاس نشان دادند. بدین ترتیب، بر اساس این سه شاخص امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۵ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل۸۶/۳۵ درصد از واریانس ارتباط والد ـ نوجوان را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالات را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۵ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۳ و بالاترین به سؤال ۱۳ اختصاص دارد.
در ادامه با بهرهگیری از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش والد) نیز مورد بررسی قرار گرفت. این مقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۲۰ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. اولین تحلیل عاملی نشان داد که ۴ سؤال (سؤالهای۲، ۵،۱۰ و۱۲) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ هستند. برای همین مقیاس مجدداً با ۱۶ سؤال، تحلیل عاملی شد. نتایج این تحلیل در جدول ۶ـ۳ گزارش شده است.
جدول ۶ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۹۱ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۷/۰را برای این مقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۴ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که
جدول۶ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی مقیاس ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش والد)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس
تبیین شده |
||
| ۸۵۵/۰ | ۴۷۶/۲ | ۱۲۰ | ۰۰۱/ ۰>P | ۷۰۵/۴ | ۴۰۸/۲۹ | ||
| سؤالات | ۱ | ۳ | ۴ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ |
| بار های عاملی | ۴۵۶/۰ | ۵۳۶/۰ | ۳۲۱/۰ | ۳۵۳/۰ | ۶۴۵/۰ | ۷۰۱/۰ | ۵۷۵/۰ |
| سؤالات | ۱۱ | ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ |
| بارهای عاملی | ۳۲۸/۰ | ۵۵۸/۰ | ۴۶۰/۰ | ۴۵۹/۰ | ۶۴۵/۰ | ۶۲۵/۰ | ۳۰۵/۰ |
| سؤالات | ۱۹ | ۲۰ | |||||
| بارهای عاملی | ۳۳۹/۰ | ۴۴۵/۰ | |||||
این عامل ۴۰۸/۲۹ درصد از واریانس ارتباط والد ـ نوجوان را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۶ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۱۸ و بالاترین به سؤال ۸ اختصاص دارد.
پ ) مقیاس روابط خانوادگی
حمایت خانواده با بهره گرفتن از مقیاس”روابط خانوادگی” تولان و دیگران (۱۹۹۷) اندازهگیری شدند.
این زیرمقیاس، حمایت در محیط خانوادگی را میسنجد. زیرمقیاس حمایت (گزارش نوجوان: ۶ سؤال، گزارش والد: ۶ سؤال) میزان احساس شخص را در مورد این که اعضای خانواده چقدر او را تشویق میکنند و با او راحت هستند، میسنجد (“خانوادهام از من خیلی زیاد انتظار دارند”). پاسخها بر مبنای مقیاس لیکرت چهار درجهای (از کاملاً مخالفم، ۱ تا کاملاً موافقم، ۴) درجهبندی شده است. سؤالهای مربوط به زیرمقیاس حمایت، بهطور معکوس نمرهگذاری میشوند.
تولان و دیگران (۱۹۹۷) برای فرم نوجوان زیرمقیاس حمایت ۶۰/۰= α و برای فرم والد آن ۶۴/۰= α را گزارش میدهند. این مقیاس در چندین پژوهش مورد استفاده قرار گرفته و گزارشها حاکی از پایایی مناسب ابزار است. برای مثال، شوارتز و دیگران (۲۰۰۶) در پژوهش خود برای گزارش والد ۷۴/۰= α و برای گزارش نوجوان ۸۰/۰ = α را گزارش کردهاند.
در ادامه، به نتایج به دست آمده در باب پایایی و اعتبار سازه این زیرمقیاس در اجرای نهایی خواهیم پرداخت.
۱ـ پ) پایایی زیرمقیاس حمایت خانواده
پایایی زیرمقیاس حمایت خانواده با بهرهگیری از روش آلفای کرونباخ (حذف سؤال به شرط افزایش پایایی) محاسبه شد. پایایی زیرمقیاس حمایت خانواده (گزارش نوجوان) با حذف سؤالات ۱، ۴ و ۱۱، ۵۲/۰ و برای گزارش والدین با حذف همین سؤالات ۶۳/۰ به دست آمد.
۲ـ پ) تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس حمایت خانواده
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس حمایت خانواده (گزارش نوجوان) مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۳ سؤال وارد تحلیل عامل اکتشافی شد. نتایج این تحلیل در جدول ۷ـ۳ گزارش شده است.
جدول۷ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس حمایت خانواده (گزارش نوجوان)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس
تبیین شده |
|||
| ۵۸۱/۰ | ۵۰۵/۱۲۵ | ۳ | ۰۰۱/ ۰>P | ۵۲۶/۱ | ۸۵۷/۵۰ | |||
| سؤالات | ۵ | ۷ | ۱۰ | |||||
| بار های عاملی | ۷۲۴/۰ | ۳۵۶/۰ | ۴۸۱/۰ | |||||
جدول ۷ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۳ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۵/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۱ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۸۵۷/۵۰ درصد از واریانس حمایت خانواده را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۷ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۷ و بالاترین به سؤال ۵ اختصاص دارد.
در ادامه، با بهرهگیری از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس حمایت خانواده (گزارش والد) نیز مورد بررسی قرار گرفت. این زیرمقیاس بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل پایایی با ۳ سؤال وارد تحلیل عاملی اکتشافی شد. نتایج این تحلیل در جدول ۸ـ۳ گزارش شده است.
جدول ۸ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس حمایت خانواده (گزارش والد)
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس تبیین شده | ||
| ۶۴۰/۰ | ۶۲۲/۲۱۴ | ۳ | ۰۰۱/ ۰>P | ۷۲۰/۱ | ۳۳۳/۵۷ | ||
| سؤالات | ۵ | ۷ | ۱۰ | ||||
| بار های عاملی | ۶۰۳/۰ | ۵۲۰/۰ | ۶۸۱/۰ | ||||
جدول ۸ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۳ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۶/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۱ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۳۳۳/۵۷ درصد از واریانس حمایت خانواده را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۸ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۷ و بالاترین به سؤال ۱۰ اختصاص دارد.
در پژوهش کنونی با تلفیق کلی گویههای هر پرسشنامه، چهار متغیر دلمشغولی والدین (گزارش نوجوان)، والدگری مثبت (گزارش نوجوان)، ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش نوجوان) و حمایت خانواده (گزارش نوجوان) به عنوان نشانگرهای کنشوری خانوادگی (گزارش نوجوان) و چهار متغیر دلمشغولی والدین (گزارش والد)، والدگری مثبت (گزارش والد)، ارتباط والد ـ نوجوان (گزارش والد) و حمایت خانواده (گزارش والد) به عنوان نشانگرهای کنشوری خانوادگی (گزارش والد) وارد الگو شدند.
تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس رفتار پرخاشگرانه
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس رفتار پرخاشگرانه مورد بررسی قرار گرفت. اولین تحلیل عاملی نشان داد که یکی از سؤالها (سؤال۱۵) دارای بار عاملی کمتر از ۳/۰ است. برای همین زیرمقیاس مجدداً با ۱۶ سؤال تحلیل عاملی شد که در اینجا نتایج تحلیل دوم گزارش میشود (جدول ۱۷ـ۳).

جدول ۱۷ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس رفتار پرخاشگرانه
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس تبیین شده | ||||
| ۸۸۷/۰ | ۱۸۳/۲ | ۱۲۰ | ۰۰۱/ ۰>P | ۸۷۰/۴ | ۴۳۹/۳۰ | ||||
| سؤالات | ۳ | ۸ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۷ | ۲۰ | ۲۳ | |
| بار عاملی | ۵۳۶/۰ | ۳۶۴/۰ | ۴۹۶/۰ | ۳۶۸/۰ | ۳۲۸/۰ | ۵۸۳/۰ | ۳۹۴/۰ | ۴۷۸/۰ | |
| سؤالات | ۲۴ | ۲۷ | ۲۸ | ۲۹ | ۳۰ | ۳۱ | ۳۲ | ۳۴ | |
| بار عاملی | ۶۳۱/۰ | ۴۸۱/۰ | ۴۱۶/۰ | ۶۴۳/۰ | ۶۱۷/۰ | ۶۴۵/۰ | ۵۷۹/۰ | ۴۳۷/۰ | |
جدول ۱۷ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۱۲۰ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها، اندازه بالاتر از ۷/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۴ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۴۴/۳۰ درصد از واریانس رفتار پرخاشگرانه را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالات را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۱۶ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۱۲ و بالاترین به سؤال ۳۱ اختصاص دارد.
۳ـ الف) تحلیل عاملی اکتشافی زیر مقیاس رفتار نقض قانون
در مورد زیرمقیاس نقض قانون، سه سؤال دارای چولگی و کشیدگی بسیار زیاد بودند (سؤالهایی در مورد دزدی در خانه و غیرخانه و ترک مدرسه )، برای همین از ابتدا از دایره سؤالات حذف شدند.
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس نقض قانون با هشت سؤال مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این تحلیل در جدول ۱۸ـ۳ ارائه شده است.
جدول ۱۸ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس رفتار نقض قانون
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس
تبیین شده |
||||
| ۸۳۸/۰ | ۸۸/۸۰۷ | ۲۸ | ۰۰۱/ ۰>P | ۹۵۶/۲ | ۹۴۸/۳۶ | ||||
| سؤالات | ۱۳ | ۱۴ | ۱۶ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۲ | ۲۵ | ۳۳ | |
| بار عاملی | ۵۲۱/۰ | ۵۶۷/۰ | ۶۷۶/۰ | ۵۱۹/۰ | ۵۸۵/۰ | ۳۶۳/۰ | ۴۹۱/۰ | ۴۷۷/۰ | |
جدول ۱۸ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی ۲۸ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها اندازه بالاتر از ۸/۰ را برای این زیرمقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۲ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۹۵/۳۶ درصد از واریانس نقض قانون را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۱۷ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۲۲ و بالاترین به سؤال ۱۶ اختصاص دارد.
۴ـ الف) تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس مشکلات توجه
با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی اصلی، ساختار عاملی زیرمقیاس مشکلات توجه مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج این تحلیل در جدول ۱۹ـ۳ گزارش شده است.
جدول ۱۹ـ۳٫ تحلیل عاملی اکتشافی زیرمقیاس مشکلات توجه
| کفایت نمونه گیری کایزر، میر، اولکین ( KMO ) | آزمون کرویت بارتلت | درجه آزادی | معناداری | ارزش ویژه | درصد واریانس تبیین شده | ||
| ۸۵۲/۰ | ۸۰۶/۸۰۳ | ۳۶ | ۰۰۱/ ۰>P | ۰۱۲/۳ | ۴۷۱/۳۳ | ||
| سؤالات | ۱ | ۲ | ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۹ |
| بارهای عاملی | ۴۰۶/۰ | ۳۸۲/۰ | ۵۴۲/۰ | ۵۹۸/۰ | ۴۶۶/۰ | ۵۵۴/۰ | ۵۵۴/۰ |
| سؤالات | ۲۱ | ۲۶ | |||||
| بارهای عاملی | ۳۹۳/۰ | ۵۸۴/۰ | |||||
جدول ۱۹ـ۳ نشان میدهد که مقدار شاخص نمونهبرداری و اندازه کرویت باتلر با درجه آزادی۳۶ معنادارند. مقادیر قطر ماتریس همبستگیهای ضد تصویری سؤالها، اندازه بالاتر از ۸/۰ را برای این مقیاس نشان دادند. بدین ترتیب بر اساس این سه شاخص، امکان تحلیل عاملی فراهم شد. جدول ارزش ویژه در تحلیل عاملی، یک عامل با بار ارزشی بالاتر از ۳ را نشان داد و بر اساس نتایج جدول واریانس استخراجی، مشخص شد که این عامل ۴۷/۳۳ درصد از واریانس مشکلات توجه را تبیین معنادار میکند. با توجه به شناسایی یک عامل، تحلیل عاملی، سؤالها را بدون چرخش تحت یک عامل معرفی کرد. همانطور که نتایج جدول ۱۸ـ۳ نشان میدهد، کمترین بار عاملی به سؤال ۲ و بالاترین به سؤال ۵ اختصاص دارد.
دستهها، آخرینها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید